سید امان الدین روشان

  بسم الله الرحمن الرحیم

said_amanuddin_roshon_pic amanuddinroshon

 سید امان الدین روشان

قطعه شعری از محترم آغای سید امان الدین روشان شاعر بلند پایه شغنان بدخشان به استقبال از سروده محترم بخت بیک میرزاده :

ارسالی: سید عمران گوهری

۳ می ۲۰۱۶

آه سردم از دل آواره گان افتاده‌ام 

یا به کام شیر مغرور زمان افتاده‌ام 

من اسیر پنجه ای خونین بیدادم از آن 

در دل حسرت کش اهل زمان افتاده‌ام …

چون نسیم صبحدم دارم نوازش مشکفام

در شکنج طره ای آزاده گان افتاده‌ام 

حاسدی بد خوی باشد مر مرا اندر کمین

از حسد اندر مکان امتحان افتاده‌ام 

نا امیدی ها ز هم خواهد فروپاشد مرا

در تغافل مانده در خواب گران افتاده‌ام 

پادشاه هم در کمال معرفت مانند گل

خار خشکم می بیازارد به جان افتاده‌ام 

بس که ز اندوه وصال اش خون فشاندم جای اشک

در میان موج بحر بیکران افتاده‌ام 

گر فتادی میرزاده از سر کوه بلند 

من ز روشان زین میانه بی نشان افتاده‌ام

abdulwaseh shahab-fb

شهید عبدالواسع شهاب عکس از ف.ب. لطیف عطایی

مرثیهء در شهادت فرزانه فرزند شغنان عبدالواسع شهاب

نوشته: سید امان الدین روشان

ارسالی: برزو نیرومند

۱۹ اپریل ۲۰۱۶

آرزوی ناتمام نوجوانان ایدریغ

میشودپامال دهرنابسامان ایدریغ

ایدریغا ازعزیزی کندرین دیرکهن

درکشد برخ نقاب ازچهارارکان ایدریغ

رفت مه در ابر وشد خورشید اندرپشت کوه

شدهوا سرد همچنان فصل زمستان ایدریغ

هم فضاخاموش گشت از اوج موج نوبهار

ریخت گل ازشاخه ی گل درگلستان ایدریغ

همچویخ افسرد روح دوستان زین بوستان

جسم شدچون دشمنی دیرینه جان ایدریغ

وه چه حال است اینکه میبارد زگردون صدبلا

دربساط دانش وفرهنگ و عرفان ایدریغ

کس نداند همچو حکمت را زتقدیرات خود

جزخدای لایزال حی سبحان ایدریغ

هیچ گاهی چرخ بدرفتار بی مهر حسرتا

برد ندارد دست ظلم ازچاک دامان ایدریغ

قادرا پروردگارا آستان رحمتت 

هست قرب دادگاه دادخواهان ایدریغ

مغفرت خواهم بروح واسع بپاک شهید

از در احمد رسول حق شتابان ایدریغ

امان الدین” روشان” وارتباطات آن با “عدیم ” شاعر کوهساران بدخشان”

 ارسالی نازنین جاهدjahid nazanin

  ۳۰ حمل ۱۳۹۰

پیشگفتار

اکنون معرفی شعر و شاعر ی را ببررسی می گیریم که از کنار رود جیحون و کوهساران شامخ با بلندی های بیکران و ارتفاعات بی حد و افزونی در شغنان بدخشان ازکتم عدم پا به عرصه وجود گذاشته که لقب آن یعنی با امواج این دریا خروشان پرتلاطم مطابقت دارد.

آری : سید زمان الدین ” جیحون” یا “عدیم” شاعر بلند پایه ایست که در آسمان شعرو ادب پارسی درخشش کاملی داشته لیک با کمال تاسف لازم بیاد آ وری است که با وجود این همه برازندگی ها در عالم شعر و ادب و آن همه برجستگی ها در عالم علم، فرهنگ و دانش تا به الحال که ساحه علم و دانش و سعت و کمال بهتر و بیشتری کسب نموده  تا جائی هم نا شناخته باقیمانده است .

اگر چه عدیم در زمان خویش آنچه را که لازم و شایستگی وابستگی آن است شناخته نشده زیرا اگر از یک طرف ظلم روزگار تنگ ، تار وتیره  آن شاعر سیه بختی که همانا صفت مشخصه دهردون پرور است از جانبی نیز آنچه که قدرمسلم است اینکه ابناء زمان از گذشته های دیری بدینسو نه تنها به احوال علماء و عرفاء توجه مثبتی مبذول نداشته اند بلکه عرصه زندگی را بنابرحکم بودش معنویت به همچو اشخاص تنگ نموده اند. بدیهی است که انسان فلک زده ای  همچون ” عدیم ” در میان چرخش این دو سنگ آسیاب عمر را به باد فلاکت میدهد .

مهذا علم چون گوهریست تابنده و گوهریست مکنون که آنرا معرفت نام می نهند با عده ای از شعر و فضلا ء هم عصر خویش شناسائی حاصل مینماید که بیشتر ایشان رهسپار دیار عدم گردیده اند. به هر صورت ، عدیم از همان مرحله کودکی روی خوشی و نشاط را ندیده و مادر گیتی چنانچکه قبلاٌ نیز به آن اشاره شد از لحاظ مادی کمترین التفاتی به این مرد ماتم زده بی بضاعت ننموده است. چون از نقطه نظر استعداد و توان معنویت دارای فر، فرهنگ و دانش بوده در برابر ناملایمات زمان تن در نمیدهد، بلکه با روحیه کاملاٌ تازه ای فشار روزگار را ولو به قیمت جان وی و اولادانش نیز باشد به آرامی  تحمل مینماید ، و به خوشخوئی استقبال می کند .

علت اساسی این مسئله در آن است که ” عدیم” در آن طرف مرز آمو می زیسته و زمانیکه از سیر جبر روزگار نا بهنجار پدرش به این طرف یعنی شغنان افغانستان مفرور میگردد وی نیز جزء فامیل محسوب و زندگی رقتباری را میگذراند. نقطه عطف و اساسی تر اینکه شغنان در دور دست ترین نقاط کشورافغانستان موقعیت داشته و هیچگاهی نتوانسته است موقع آن را دریابد که باری در ساحه مرکزی سکونت اختیار کند و این چیزیست که باعث گمنامی ” عدیم” گردیده است. زندانی شدن بدون علل و اسباب موجبه شاعر وتهدیدات روزافزون نسبت شده  در زمینه تاثیرات و نقش منفی خود را داشته است .

وی بیشتر در کشور های همسایه (تاجستکان ) شهرت داشته و در آن جا چهره شناخته شده بشمار می آید. در افغانستان چون از یک طرف کشوراصلی شاعر بوده و از طرف دیگر بنابرقرار داشتن در جوار آن نامبرده توانسته سیر و سیاحت های در آن کشور و نیز اشتراک در محافل ادبی و انجمن های فرهنگی راه یافته و با شاعران و فرهنگیان آن کشور دید وا دید داشته باشد و لذا فرصت مناسبی دست میدهد تا شاعرشعر و غنای فرهنگی علمی اش را ارائه و ضمناٌ در کسب شهرت خوبی برخوردار گردد .اخیراٌ مجموعه شعری مذکور در این هنگام بخط سرلیک تاجیکی، اسم ” عدیم” دو ساحل به زیور طبع آراسته شده ودر آن جا موجود است.

هدف اساسی از نگارش این پیشگفتار معرفی مختصری از شخصیت عدیم و مشخصات کلامی وی بمنظور آشنائی علاقمندان و تشنگان علم و فرهنگ، شعر و ادبیات دری که بقول خودش از جبر و جفای روزگار شکایت داشته گفته است:

شاعــــر خانه بدوشیم خدا خیر کند        با اجـــــل دوش بدوشیم خدا خیر کند

  عدیم شاگردان زیادی در طلیعه افق تابناک فرهنگ و عرفان پرورده است ، از آن جمله مشتی نمونه خروار میتوان از سید امان الدین ” روشان ” نامبرد. اسمش سید امان الدین بوده وروشان تخلص میکند و با داشتن این اسم او نیزهم وزن سید زمان الدین است که تنها یک الف مکتوبی این دو اسم را از هم تفکیک می دهد که خود سید زمان الدین ” عدیم” در این باب مراتب را طور شوخی نشانه به قلم می دهد و در خلال متن مطالب  فرد از اشعارش چنین نتیجه بدست می آید که سید امان الدین ” روشان” و سید زمان الدین ” عدیم” را بر علاوه ارتباط شاگردی و استادی قرابت نزدیک نیز بوده است چناچه گفته است :

   نواسه دارم اینجا من بود نامش امان الدین      بود هم وزن اسمم دوستان یعنی زمان الدین

  زادگاه اصلی سید امان الدین  روشان است ( قصبه ای درولسوالی شغنان ولایت بدخشان افغانستان) بنابرین تخلص خود را روشان میگذارد. شاعریست دارای قریحه شعری متوسط، به هر انسانی با الفاظ نیکو و اطوار و اخلاقی مهذب برخورد نموده ، اگر چه گاهی هم نسبتاٌ جدی بنظر میرسد ، لیک در عمل هیچگاهی حاضر نیست تاموجودی را برنجاند. با ادبیات دری آشنائی دارد و فلسفه را نیز تا جائی بمطالعه میگیرد. خاصتاٌ فلسفه حضرت حکیم ناصر خسرو را شعر می سراید و اشعارش شامل بیت، حمد خداوند (ج)، نعت حضرت رسول اکرم (ص)، غزل، مثنوی، و رباعی است. سید امان الدین جنبه فلسفی و عرفانی نیز داشته و اولین سروده اش در مورد حکیم ناصرخسرو را چنین بازگو مینماید:

                 ادیب معرفت آموز معرفــت پیوند        که از حوادث گردون دون نیافــت گزند

سید امان الدین روشان در سال 1329 هجری شمسی مطابق 1950 میلادی درجریان مفروریت اگر به زندگی رقت بار وی ، فامیل و بطور وضوح اگر به به جریان زندگی وی تعمق گردد دقیقاٌ از بذل مشکل و تحمل پذیری عدیم شغنانی کمتر نیست ، زیرا اگر از سیر مراتب محبوسیت آقای ” عدیم” صرف نظر گردد بقیه زندگی موصوف شباهت کاملی به زندگی وی دارد .

وی در زمان تنگنا و همگام با تبعید ، بدنیا آمده علت تبعید آن بوده است که پدر شاعر از لحاظ سن و سال و هم از نقطه نظر علم و عمل با ” عدیم” شاعر شهیر شغنان و بدخشان تقریباٌ یکسان و هم شان بوده حتی میگویند که در بسا مسایل معنویت نسبت به شخص “عدیم” سبقت بارزتر وبرجسته تری را اگرازشعروشاعری آن بگذریم از خود نشان داده است. روشان توضیح میدارد که بخش اعظمی زندگی وی چنانچه فوقاٌ تذکرمیدهدتواْم با رنج وملالت تقریباً پایان ناپذیری گذشته است. زیرا پدر موصوف ازجمله  مردمانی سرشناس و ثروتمندی نسبتاٌ شهیرآن طرف مرز بوده و از جانبی هم از زمره روحانیون محل بشمار میرفته است. از آن جائیکه ظلم و استبداد استالن نزد همه گان مکشوف ومعلوم است، انقلاب اکتوبر در زمانی اتفاق می افتد که مشارُ الیه درسن جوانی بوده اگر بد بینی استالن از یکطرف با  همچو مردمانی جاده عبور و از یک سیستم کهن با سیستم جدید پیموده است بی احتیاطی های نامبرده در مقابل سیاست حزب دولت شوروی وقت و از جانب دیگر منحیث تخطی در برابر قانون حکومت شمرده شده بنابرین صحنه زندگی وی در تنگنای وحشت و دحشت قرارگرفته مسیر دیگری را می پیماید و آن اینکه بجلای وطن وبه قیمت از دست دادن اموال منقول و غیر منقول از زندگی اش منجر میگردد.

شاعر محرومیت و محکومیت را موجب یاُ س و نامیدی دانسته است چناچه در قطعه شعری که بشرح و تفصیل ذیل سروده حاکی از رنج و در شتی های روزگار بحث میکند:

شب هــــــــــــــجران شد پیدا ســحر نیست  ؟         چراخــــــــــــورشید تابان را اثر نیست؟

به قلبم میخ و اندر چشــــــــــــــــــم جان خار        دلا قلبم مگـــــــــــــــــر نوع بشر نیست ؟

به هر درآیم از خویشــــــــــــــــم برانــــــند           تو پنداری که جز مـــــــــن در بدر نیست

دل     پــــــــردرد    و چشم     اشک بارم           عزیزان     در دلـــــم    زیرا شرر نیست

نصیحت   نشنوم   دیگر  زناصـــــــــــــح             بگوشم هیچ گاهی کار گــــــــــــــر نیست

بداغ    نامرادی   سوخــــــت    ” روشان”         ولیکن حسرتا وی را خبــــــــــــــر نیست

روشان موافقت دوستان زبانی و یاران ناموافق را مردود شمرده ، چناچه که در قطعه شعرش پیداست میگوید:

درد کشیم و میکده را پشـــــــــت پا زنیم                 پابر سریرعالم ملـــــــــــــک بقا زنیم

غیبت کنیم از همه دوســــــــــــتان ولیک                داد از صــفا باطن و لاف از وفا زنیم

با هم رفیق مشـــــــــفق یاریم در حضور                سنگی به کوی دولـت همه از قفا زنیم

با ظالمیم مونـــــــس همراز و هم جهت                  با عالم حرف زشت و بد وناسزا زنیم

با کاذبیم نیز با هر امـــــــــــــر هم نوا                  تیغ جفا به فرق ســـــــــــــر بینوا زنیم

با سود خوار و رشوه ســـــــــتانیم آشنا                  بارگران بدوش همه اصـــــــــفیا زنیم

روشان دگر ز صحــــــــبت ناجنس دوستان        بگریز تا که خـــــــــــیمه به فقر و فنا زنیم


زندگینامه مختصر سید امان الدین روشان

سید امان الدین ” روشان” فرزند سید مشتاق علی شاه “نویدی ” از جمله شاعران زبان و ادبیات دری فارسی از جمله شعرا معاصر است وی که در دهکده ای بنام روشان زادگاه اصلی اش در سال1334  چشم به جهان هستی گشوده، شا عریست نسبتاٌ توانا و علاوه برآن در فلسفه مهارت خوبی نیز دارد. قسمیکه با وی مفاهمه به عمل آمد معلوم میگردد که به لسان پشتو و دری تکلم کرده میتواند ، لسان آلمانی را نیز تا حدی یاد داشته وبه انگلیسی هم کار کتابت را اجراآ کرده است قبلاٌ در یکی از موسسات تولیدی کار مینموده و به محاسبه کارتوتیک آلمانی مهارت داشته این موسسه دستگاه گلبهار شرکت نساجی افغان بوده که بر علاوه از محاسبه به طرزآلمانی در سایر قسمت های کتابت نیز بلدیت کاملی را دارا است .

شهادت نامه به سویه بکلوریا در آنزمان که طور مختلط یعنی آلمانی و افغانی را حایز بوده، نیز با داشتن علاقه فروان نسبت به تحصیل داشته است از شهادت نامه صنف دوازده لیسه رحمت نیز برخوردار است. قسمیکه قبلاٌ تذکر به عمل آمد  وی فرزند سید مشتاق علی شاه ”  نویدی” یکی از علما مشهور بوده علاوه بر آن قرار توضیح خودش مادر آن از سواد کافی نیز برخوردار بوده و تقریباٌ بیشتر از قرآن کریم به محفوظ داشته است. روشان نیز در زمان کودکی قرآن کریم را نزد مادرش آموخته و بعد از گذشتاندن کتبی مانند خواجه حافظ، منطق الـــطیر “عطار” مثنوی و غیره هم زمان شامل مکتب ابتدائی رحمت شغنان و پس از فراغت از صنف ششم شامل یکی از مکاتب در کابل رسمی مکتب صنایع و پس ازفراغت از آن قسمیکه قبلاٌ نیز به آن اشاره شد .در مدیریت محاسبه جنسی فنی دستگاه گلبهار شامل وظیفه گردیده و بادریافت امتیاز نسبتاٌ قابل ملاحظه ای اجراا وظیفه نموده است .

اما مع لاسف  پدرش با درشتی های روزگار دست و پنجه نرم مینمود است ، علت و عوامل آن در توضیحات بعدی خواهد آمد و از این رو روزگار بی رحم و نا بهنجار به شاعر مذکور نیز روی خوش و خوبی نشان داده همواره به مشکلات اقتصادی دست به گریبان بوده است که میتوان ثمره تلخ آن را در ابعاد مختلف حیاتی مانند بعد مسافه از مرکزعدم توانائی جایداد و مالکیت ، زمین زراعتی و غیره وانمود ساخت. روشان که هما نا روشنی و روشنائی را معنی میدهد و از جانبی نیز در روشنی تابناک فرهنگی والدین اش قرار گرفته و در دامن مهر مادر چنین گوهر والا و تابنده و درخشنده ای حاصل نموده است، بنابرین با آنکه ذادگاهش نیز بوده است ” روشان ” تخلص میگذارد . و گاهی هم روی مصلحت و خاصتاٌ آن که روشان به وزن شعرش برابر نیامده روشانی تخلص کرده است . چنان چه که در قطعه سروده اش در باره فرهنگ و عرفان چنین گقته شده:

 بخوان ای بلبل دستان عــــــــرفان                      بشاخ پرگل بستان عـــــــــــــــرفان

برود مطرب و با این تـــــــــــرانه                     بخوان از بهر هم دستان عـــــــرفان

بخوان اخلاق و علم و مــعرفت را                     زروی شوق در میدان عـــــــــرفان

درین باغ پر از هرمــــــــــیوه ناب                      نهال غنچه خندان عــــــــــــــــرفان

بکش زحـــمت کنون ای طفل فردا                     بیا را نعمتی از خوان عـــــــــــرفان

وطن از علم دیــــــــــن گشته منور                    چو شمع از عارض رخشان عـرفان

بکن سعــــی و عمل ” روشانیا” تا                     بیابی گوهری از کان عــــــــــــرفان

بعداٌ در خلال متن مطالب شعری وی قطعه دیگریکه نیز از داشته های وی در مودرد حکیم ناصر خسرو است چنین میگوید:

حکیمیکه بر تخــــــــت یمگان نشسته               تو گوئیکه در کالبد جـــــــــــــــان نشسته

همی برفزاید جمال خـــــــــــــــــــرد را              به برج معانیســـــــــــــــت لمعان نشسته

فروزنده اختر فرازنده خــــــــــــــــــاور              که بر تارم چــــــــــــــرخ کیوان نشتسه

چو خوش رهنمائیست کـــــــــز آفرینش               بحکم جهاندار سبحــــــــــــــــان نشسته

چراغ عقولست ایجـــــــــــــــــــــادیانش               منور به تزئین عــــــــــــــــرفان نشسته

چنان سنگ تهداب مانده اســـت در علم                 به هر ساحتش نیســـــت پایان نشسته

از آنش بخوانند مقـــــــــــــــبول درگاه                   به تمکین و در حد امــــــکان نشسته

به شهر علوم و فنون و مــــــــــــعانی                    ببین پاک طـــین پاک وجدان نشسته

از آن است در حد توصـــــــیف واجد                    وزان مــهر او در دل و جان نشسته

کلام جواهر بود وجــــــــــه دین خود                    زروی خرد چون ســـــخندان نشسته

زخوان الااخوانش بچــــین میوه ناب                     ز صد صف برین خوان الوان نشسته

عقیق سخن تار بسته اســـــــت با هم                     بزادالمســـــــــــــافر چو شایان نشسته

کزو هر کسی زاد بنمــــــاید حاصل                      به گنج گهر گنــــــــــج عرفان نشسته

گذشتست سال هــــــــزار از وی اما                       به حکم هدایت هـــــــــمانسان نشسته

به تمثال و ممثول و رمز و اشارات                      به تشـــــــــــریح و تاویل قرآن نشسته

زحکمت یقین جامـــــــع الحکمتینش                      بصدر گلســــــــــــتان و بستان نشسته

بسی بلبل نطق در باغ و صــــــفش                      به شاخ پر از گل غزلـــــخوان نشسته

سریر خرد را زهــــــــــــــــی پاهی                     که در قرب درگــــــــــاه یزدان نشسته

ز راه تعقل اگـــــــــــــــر باز جوئی                      به تنویر افـــــــــــکار و اذهان نشسته

از این بحر انـــــــــوار پرتو فشاند                        درخشان چو لــــــــعل بدخشان نشسته

مصفا روانست و صـــــــــدر مفاخر                     مفیض چو فــــــــــیاض دوران نشسته

توا نگر زوی گشـته درویش دلریش                      بدریا درو زر در کــــــــــــان  نشسته

زاهل نظر کیمیائی ســــــــــــــعادت                      مبرهن بصد حرمــــــت و شان نشسته

گدای سرکـــــــــــــــوی آن زیب فرهنگ          دلا! از سر عـــــــــجز ” روشان” نشسته 

شاعر در حالیکه فکر انسان را مولود دانش دانسته خطاب به اطفال معصوم کشور چنین مینویسد:

 ایا طفل معصوم دانش طــــــــــــلب             بکن سعی و کوشش نما روز و شب

بری تا که زین بــــــــاغ خوش میوه             خوری تا که هم حاصـــل این رطب

دگر زاده علـــــــــــــــم باش و عمل               مرو از پی مال و  جا و نســـــــــب

بدان مال مار است و جاهســت چاه             زبون گرددت جان ز لهو و لعـــــب

بود علم عـــــــــرفان و دین پایه دار              نیابد زوال این نباشد عجـــــــــــــب

چو خواهی که سیراب گردی از آن              زلال آب صاف هم چو آب عنــــب

که پیوسته زیبا یکی مــــــهوشیست               قبا پوش و خندان چو حور عــــرب

فروزان چراغند دانــــــــــش وران                مزکی به نفس اند از آن ســــــــبب

چو شمع از پی علم باید گداخت                       که بیـــعلم نتوان خدا را شناخت

و نیز خطاب به طبقه نسوان کشور گفته است:

ایا خواهر پاک مام وطــــــــــــــــن                     بدستت فتد گر زمام وطــــــــــــن

بدان این سخن را چه زیباســـت این                    که علم عمـــل اند چون جان و تن

نماند ز هستیش دیگر نـــــــــــــشان                   اگر روح گردد جدا از بـــــــــــــدن

به میزان علـــم و به مکیال عــــقل                    بسنج ای هنر دخت گل پیرهــــــــن

به میدان همت نما کشــــت و زرع                    زسعی و عـــمل گل بچین زین چمن

و خطاب به مربیون وطن چنین میگوید :

مربی ایا باغبان نجـــــــــــــــــیب                      شقاوت زدا و ســـعادت نصیب

معلم که از علــــــــــــم گشته جدا                  تر ا نام تعـــــــــــلیم یعنی ادیب

بیاموز فرهــــــــــنگ علم و ادب                 به طفل وطن با همه فر و زیب

اگر چند با معــــــــــــده بس تهی                 نمائی تو خدمـــت به سان طبیب

بیارا و تقدیم خـــــــــــــــدمت نما                  جوانان اعم از غنــــی و غریب

اگر دختر اســـــــــت و یاهم پسر                 تو با جوهر عــلم و فن ای لبیب

ز” روشان” بعنـــــــــوان حسن ختام         شنو گــــــــــــــر بعیدی زوی یا قریب 

روشان در مورد شه لولاک صدر صفه صفا حضرت محمد مصطفی ( ص) چنین نعتیه ای برشته تحریر در می آورد:

شه لولاک را نازم که ختم المرسلین آمــــــــــــد         بفرقان معظم رحمــــــــــــــتٌ للعالمین آمد

زشمع عارضش روشن زمان و هم زمین آمــد         زخجلت مهر عالمتاب را چین بر جبین آمد

ازآن تحت لوایش فرش تا عـــــرش برین آمد

بیمن رحمت ایزد قل کفــــــــی گفته بشان او           شب معراج سبحــــان الذی اسری  نشان او

بشیرو هم نذیر ادعوالاالله در بــــــــــــیان او           چو جبریل امین آمد هماره همـــــــــزبان او

ازیرا  نیز در امر امانـــــــــــــت خود امین آمد

خلیل و موسی و عیسی و عمران و جلیل القدر      که بودی عارض یوسف بخوبی هم چو رشک بدر

سلـیمان سکندر شد گدای کــــــــــــوی در سدر      شدی از آن جهت حقا رســـــو ل هاشمی در صدر

صفاتت همچنـــــــــــــــین گویم که با نحو مبین آمد

شهاذات الهی امتت را بیــــــــــــــــگمان بخشد            شفاعت گر کنـی از آتش دوزخ امان بخشد

گناه اهل عصیان را به هــر دور وزمان بخشد           خطای مسلمین را بهر شاه دو جها ن بخشد

 اگر زاهل یســــــــــــــــــــار و یا که از اهل یمین آمد

تو آن شاه ایکه از راه حقیقت حضرتا ذاتــت            شریعت را بود بانی و اندر لوح مشکانت

از آن شاه رسل گشتی و واضیح شد مقاماتت            چنین خوانند اهــل علم در محراق مرآتت

 بصورت آخر امــــــــــــــــــــــــــــــا افتخار الاولین آمد     

بوصفت می سرایم از دل زارم شرر ریزد             زلوح خاطرم لولو تر درو و گـــــــــــهر ریزد

وز آن سو از زبان خامه ام شهد و شکر ریزد         چو رویت گوهر خوشاب ناب از این اثر ریزد

حدیث جهد گیسویت چو زیـــــــــــــــــــــــــبا دلنشین آمد

ترا ایزد مطهر در کـــــــــــــــتاب آسمان گفته        بتورات و به انـــــــجیل و زبور اندر عیان گفته

سرو سر کرده و سردفــــــــتر پیغمبران گفته         تر چون احمد مختار اندردوجــــــــــــــهان گفته

از آن خاک ســــــــــــــــــــر کوی تو ” روشان” حزین آمد

              

Print Friendly, PDF & Email