پهلوان مهتر

پهلوان قوشتی چپنکی ولسوالی شغنان افغانستان

پهلوان مهتر

 

ata-m-dr نوشته داکتر عطامحمد عطا

۲۹ سنبله ۱۳۹۱

 شخصیتیکه یک روز هم به مکتب نرفته است ولی قلبش ممــلو از محبت وطندوستی و مردم دوستی بوده  وغیبت و بدگویی مردم و وطندار اصلآ درقلب پراحساسش جا ندارد و زبانش از تفرقه معــــــذور است.

 اسمش مهتر فـــرزند دوست بای متولد سال1316 هجری شمسی در قریه ویر ولسوالی شغـنان که در یک خانواده دهقان و متدین چشم بجهان کشود و بنابرعدم نبود مکاتب, فقر وتنگدستی در منطقه از یکســـــو و ضرورت فامیلهای نیازمند همانزمان  به نیروی بشری برای پیشبرد کارهای دهقانی و مالداری  از جانب دیگرسبب شد که پهلوان مهتر نتوانست مانند سایر هم قطــاران دیار شغنان در زمره اهل معــارف بعنوان یک فرد روشن ضمیر جامعـــه اعراض موقف نماید اما با وصف همه ناملایمات روزگار ومانعـــــه های گوناگون همان زمان شخصیت ایشان بحدی متبارز رشد کرد که از الفـــــــا ظ وبلاغت کلامش کسی فکر نمیکرد که ایشان از بهره سواد بی نصیب باشد.

پهلوان مهتر باوصف دلچپیهای فراوان به همه مشاغـل وسرگرمیها به شغل پیشه آزاد روی آوردوامورات روزگار خویش را با سربلندی و افتخار خاص رنگ و رونق بخشید.هـر چند زندگی  طفولیت و نوجوانی پهلــــوان مالامال از مشقتها و زحمات روزگارمناطق کوهستان سر زمین شغنان بوده ولی به اثرتلاشهای خستگی ناپزیرو متداوم توانست متباقی دوره زندگی اش را در حد روزگار این دیار درخشان و قابل توقع جلوه داده و ثابت ساخت که متانت و استواری از ویژه گی های خاص این مرد بردبار است.

هدف دفاع  از خاک و ناموس شعار دایمی این مرد نیرومند وبااحساس بوده که طبق آرمــان شخصی اش در سال 1334هجری شمسی  به خدمت مقدس عسکـری رهسپا و مدت دوسال دوره مکلفیت خــدمـــــــت عسکری خویشرادرفــــرقه 8 قـلعه جنگی ولسوالی دهدادی ولایت بلخ در کندک کشف به موفقیت وغرور خاص ملی و وطنپرستی زایدالوصف به اتمام رساندند که منصب داران و سربازان هم آرمـــان همانزمان خاطـرات طرب انگیزوماندگار شان را هرگز از یاد نخواهند برد.

 بعد از سپری نمودن مدت دوسال خدمت مادر وطن تحت لوای دوره شاهی دوباره به زادگاه اصــلی شان یعنی ولسوالی شغـــنان برگشته ودرسال 1337 هجری شمسی ازدواج نمودند که ثمره ازدواج اش درکــل   4 فرزند و 2 دختر میباشند.

محترم پهلوان مهتر در ضمن کارهای دهقانی به دادوستد خورد و ریزه  نیزاشتغال ورزیده ودپهلوی سایر مصروفیتهای زندگی علاقمـندی خاص شان به ورزش بدنی بخصوص پهلــــــوانی چپنکی بوده که از سن 12 سالگی به تمرینات ابتدایی آغاز نمودند ودرنزد مرحــوم پهلوان مبارکقدرم ده مــرغانی مشق و تمرین مینمودند, د ر سن 18 سالگی در سطح ولسوالی از جمله چهره های مشهوروپردرخشش ورزش مشهــور گشت و تعداد کمی از جوانان ولسوالی شغنان و ولسوالی های همجـــــــوار توانستند که با وی قوه آزمایی نمایند.

درسال 1335 نامبرده در دوره مکلفیت عسکری در نزد پهلوان صالح محمـــــــد تخاری نیز مشق نموده و تخنیکهای خاص و مهارتهای لازمی را درین مرحله بیشتر کمـــایی و به درجه پختگی خویش  رسیدند. هـرچند این مرد ورزشکــار, خوش طبع, خوش لباس, شیرین کلام, متوازع,بلند همت, مردم دوست, خیر اندیش,خداپرست, مشوق و با غرور درعرصه های مختلف دست آوردهای فراوانی داشته  که مختصـــرآ شما خوانندگان فاضل را به کارنامه های سترگ و فراموش ناشدنی شان معرفی مینمایم:

خاطرات خوش و خاطرات ناخوش پهلوان:

الف – خاطرات خوش زندگی:

قراریکه از حکایات مهترپهلوان برمیآید زندگی برایش خوشآیند وگوارا بوده ازنحـوه زیست مسالمت آمیز و باهمی بیشتر لزت میبرد, باپیشرفت های جامعه و سعادت هموطنان خویش را استوار  ودربرابر همـــه گرمی وسردی روزگار مورالش را ازدست نمیداد و به فشارهای زندگی هرگــزسرتسلیم رافرود نیمآورد.

ب – خاطرات ناخوش زندگی:

طوریکه در باره زندگنامه این مرد دهاتی ونیک بین اندکی اشاره شد ,از جمله خاطـــرات ناخوش آیند در زندگی اش از دست دادن فرزند کلانش دوست بای عنوان میکند و میگوید که بعد از سن بلاغت و سپری نمودن دوره خدمت مکلفیت عسکری ایشان مسولیت اعاشه و اباطه فامیل شان را  متقیمآ عهــده دار شدند و در قطار سایر باشندگان قریه کوچک شان بنام شیو که در جوار میدان هایی شغنان قــرار دارد به انجام میرساندند, از گرمی و سردی روزگار هراسی نداشتند, از زندگی پرشان و دبدبه دیگــران هم حسود نمی بردند و باوجود نابسامانیها وعقب مانی مناطق کوهستانی, خود را منــــزوی و درمانده احساس نمیکردند, مسایل  سیاسی وزد وبندهای گروهی بر روحیه اش اثرگذارنبود, انسانهای مبتکــــر ودانشمند دیار خویش را دوست میداشت و حرمت میکرد و نوجوانان را تشویقش وترغیب مینمود تا کـــاری را به انجام برساند که مایه سرفرازی مردم و جامعه  والگوی خوبی برای دیگران باشد .

ولی در اثر تحولات اخیر سیاسی نظامی  سال 1371 همزمان با دگرگونی ساختار تشکیلاتی واقتصـــادی دولتی طوردیگر شد و بیکاری مطلق همـه جا را فراگرفت , دریافت لمقه نانی برای هر فرد عادی جامعه آسان نبود و فامیلها صرف موادی فکر میکردند که چگونه بتواند طفلهای شانرا تغـــذی نسبی نماید تا تلف نشوند روی این بهران اقتصادی تعدادی ازباشندگان ولسوالی شغنان بغرض بدست آوردن نفقه فامـیل شان راهی پاکستان شدند ( شهرک چترال)و فرزند کلان این مرد آبرومندو مهمـانواز که سرپرستی واعاشـــــه مستقیم فامیل را  در آن زمان بدوش داشت در صف سایر جوانان پریشان خاطرو حیرت زده این دهکـــده به جستجوی راهی شدند که تا ازمدرک زحمات هلال آذوقــــــه فامیل را بدست بیاورند و نگذارند تا اولاد شان در پیش چشمش ازگرسنگی جان بدهندوباالخره به چترال پاکستان درتیره ماه سال 1371 آواره شدند زیرا ازیکطرف بیکاری بحد اعظمی خویش صعود نموده واز سویی هم لقمه نانیکه از زحمت هلال وکار دهقانی حاصل میشد برای تهیه خوراک روزمره سلاح بدستان بی مروت وغیر قانونی بیرون از ولسوالی بمصرف میرسد و تکافو روزگار یومه فامیل را نمیکرد روی این درماندگی وفشار های روانی در منطقه  دلبند وجگرگوشه مهترپهلوان فرار را برقرار ترجیع میدادند و برای مدت قریب یکسال درقسمت شمــــال پاکستان مزدوری نموده و به فامیل مدد میرساندند ولی با کمــال صد افسوس اجل دیگر مهلت نداد ومرگ به سراغ دوستبای آمد و مریضی ناگهانی که احتمالا التهاب اپندس بوده باشد عاید حالش گردید و در کمتر از 5 ساعت باالخـره سرنوشت این جوان غربت زده رابه کام مرگ گشید ودنیای فانی را برای ابد پدرود گفتند که پهلوان مهتر و سایر فامیل با همت شان از دیدن چهره بشاش دلبند شان برای ابد محـــــروم شدند ودرعالم چشم به انتظاری (دوستبای) حیات شان را سپری میکنند. (روحش شاد و خاطره اش جاویدانه باد)

ازغصه برفروزم گلخن به قلب خویش    تنویر روزگار کنم نیست چـاره ای

مادروطن چوکلبه گرگان اژدهــــــــار    یادی ز روزگارکنم نیست چاره ای

تقـدیر من بدست شغـــالان بدلقــــــاب    بازمـانده انتظار کنم نیست چاره ای

ازخون من نوشته شود شکوهی زمان    دفتـــر به یادگار کنم نیست چاره ای

درشهـراجنبی که سپردم امانـــــــــتی     افسوس صدهزارکنم نیست چاره ای

یادی زخانمــان بدلم ,چشم انتظـــــــار    روح ازجسدفرارکنم نیست چاره ای

ازدوستبای عرض سلامی به دوستان    غــربت نثار یار کنم نیست چاره ای

 

1– دست آوردها در بخش ورزش:

طوریکه استاد پهلوان مهتر خودش  میگوید ازسن 12 سالگی به دنیای ورزش پهلوانی مجــــــــزوب بوده با همقطاران خویش درهرزمان ازفصول سال بدون درنظرداشت موسم گرماو سرما سال ازمشق وتمرین دوری نمی جست ودر سن 18 سالگی نه تنها اکثریت از هـــــم سالان  خویش را مغلــــوب ساختـــه بلکه آنعــــده از جوانانیکه به سنهای بلند تر از پهلوان قرار داشتند نیز تحت تاثیر خویش قرار داد و در بسا از مسابقـــات رسمی پهلوانی اشتراک کرده وموفقیتهای مزید را نصیب خودساخت که میتوان آنرا به دوبخش تقسم نمود:

الف- مسابقات داخل ولسوالی شغنان:

مسابقات و تمرینات ورزش پهلوان اساسآ از سن 18 سالگی آغاز یافته والی سال های1357 هجری ادامه یافت که میتوان آنرا بصورت فشرده ونمونه مثال خدمت شما عزیزان معرفی کرد.

اولین مسابقه  با پهلوان مراد حسین .

دومین مسابقه  با پهلوان نزرالله.

سومین مسابقه با پهلوان پنجشنبه.

چهارمین مسابقه با پهلوان گل احمد.

پنجمین مسابقه با پهلوان نظرامان.

ششمین مسابقه باپهلوان قند.

 هفتمین مسابقه با پهلوان نوروزعلی روشانی در سال 1357 در جشن نوروز.

ب- مسابقات بیرون از شغنان:

در مسابقات خارج از ولسوالی شغنان در چندین ولایت صورت گرفته که بیشترین آن در ولایت بدخشان, تخار, کندز, بغلان ,مزار شریف و کابل میباشد.

درسال 1340 هجری شمسی:

بهمراه پهلوان نوراحمد یفتلی در شهر فیض آباد.

بهراه پهلوان نورالدین شهر بزرگی در فیض آباد.

بهمراه پهلوان حفیظ درشهر فیض آباد.

درسال 1341  محترم پهلوان مهتر در شهر کابل در نزد پهــــلوان ابراهیم غوربندی نیز به مشق وتمرین بیشتری پرداخته وتوانست که در بخش پهلوانی آزاد مهـــــــــارتهای زیادی از آن خود ساخت که همه این زحمات سبب شد تا نامبرده افتخارات و اقبال بیشتری را کمایی نماید و چنین هم شد.

 مسابقات سال 1341 :

محترم پهلوان مهتر در مسابقات سمت شمال که بین تیم ترکستان و قطغن صورت گرفته بود با تعدادی از پهلوانان  نام آور کشورقوه آزمایی نموده و حریفان خویش را مغلوب ساخته بود که میتوان از تنی چند از پهلوانان نامبرد:

بهمراه رسول پهلوان از میمنه.

بهمراه میر علم از غوربند.

بهمراه فیض محمد از کابل.

بهمراه نورآغا پهلوان از کابل.

بهمراه حکیم چاپ انداز عرب از شبرغان.

بهمراه ملا مراد پهلوان.

 بهمراه یسگل پهلوان.

مسابقات سال 1342 در ولسوالی نحرین ولایت بغلان :بهمراه عبدالحکیم پهلوان نیز به موفقیت انجامید.

2– افتخارات در بخش مهمانوازی:

بعد از فعـــــال شدن میدان هوایی در ولسوالی شغنان درسال 1350 هجری شمسی سهولتهای بیشتر برای نگهداری واقامت مهمانان برون مرزی درشغنان به ندرت قادر بودند که مکان مطابق ذوق و مصــون را برای سپری نمودن مدت اقامت شان درین دیار فراهم آورند لهذا  محترم پهلوان مهتر با امکانات شخصی خویش توانست  میزبان مهمانان زیادی  بوده که از طریق طیاره باختر(تونیاتر)  ازکابل , مــزار شریف, کندز,تخار,بغلان و ولایات دیگر کشوربه ولسوالی شغنان مسافرت مینمودند که میتوان از رابطه خیلیهــا حسنه آن با  پیلوته صـــــاحبان خدمتگار همانزمان (کپتان مصطفی طاهر,زازی, همت و عطایی) نامبرد.

3- در بخش روابط اجتماعی:

چنانچه بعرض رساندم پهلوان مهـــــتر از نعمت سواد بی بهره بود ولی دیدگاه خیلیها عالی و بلندی داشت که درمجالس های قـــومی و منطقوی مشوره های سالم, سودمند و منطقی را ارایه میکرد واز جمله افراد چیز فهم جامعه شغنانی بحساب میرفت  ودرحال حاضرهـــم که مصـــروف فروش کتابهای مذهبی میباشد نیز اذهان تعدادی زیادی از جوانان و خوانندگان را  با دریای معنویت روحانی سیراب میگرداند که درین راه هم ثواب دنیوی و هم ثواب اخروی نصیب حال شان خواهد شد.

4– در راستای خیر اندیشی وتشویق مردم به بازسازی:

درهرجاییکه مردم منطقه به ساختمان منازل شخصی, اعمار باغهای نو بنیاد, ساختن راه عامه و فرعی, ساختن پل و پلچک, اعمار جوی های نو اهداس, ساختن جنگلات وغیره کارهای سازنده وعمرانی دست میزدند اولینبار توسط پهلوان مهتر تشویق میشدند که نه تنها جوانان بلکه سایر افراد جامعه را با نوآوری های زندگی درعرصه های گوناگـــــــــون  تشویق میکرد زیرا این شخصیت دنیا دیده اکثریت از ولایات کشور را مسافرت نموده و با شخصیتهای بلندهمت کشور دید و بازدید های شخصی داشته که همـــــه این تجارب شخصی وی سبب شد تا اندوخته های فراوان را کمایی نموده و توانست مانند یک شخص خردمند عاقلانه و عارفانه قضاوت نماید بقول عارفان واقعیت اینست که( جهان گشتن بهتراز جهان خوردن است)

5- استفاده از لباس ملی:

قــــــراریکه در تصویر مشاهده میکنید پهلوان مهتر از ابتدا نوجوانی شان تا همین حالا از لباس های ملی خویش استفاده  معقول و درست نموده  که درپهلوی اینکه در پوشیدن لباسهای مــــلی از یک سلیقه خاص مهارت عالی برخوردار است بلکه در تشویق دیگران به زیباییهای لباس ملی بحیث مشوق نقش خــــویش را فعالانه  بازی کرده است که همین خود مبین وطـندوستی, مردم دوستی و غرور ملی بوده  کـه سزاوار ستایش و قدر دانی فراوان میباشد.

6- در بعد انسادوستی:

از اینکه معلومات اندکی را به همکاری تعدادی از دوستان خویش درباره شخصیت مردمی شغنان(پهلوان مهتر) وهم معلومات کمی از خود شان بدست آوردم و بشکل شکسته و گریخته به رشته تحــریر درآوردم تا  بعنوان یک یادگار واقعی نزدخوانندگان فاضل وباقضاوت درباره این ورزشکارباقی بماند. در غیر آن بنده با موصوف کدام رشته پیوندی و خونشریکی ندارم ولی قراریکه درین دوره زندگی خویش از ایشان شناخت دارم یکی از صفات خیلیهــــــــا برجسته، متمایز وقابل پسند پهلوان مهتربرایم اینست که اصلآ به بدگویی و خورد ساختن شخصیتها قطعآ علاقه ندارد وحتی کوچکترین حرفــــــی را د رین باره از زبانش جویا نشدم و این انگیزه مرا واداشت تا  از دوستان معلوماتی را در باره زندگی فردی این شخصت محلی بدست آورده واندکی وقت خویش را صرف این جمله بندی ها کنم و سایر دوستان را درباره همچو انسان کم نزیرآگاه سازم. شاید کسانیکه با موصوف بلدیت نداشته باشند حــرفهایم را کمتر باورکنند ولی کسانیکه از ویژگیهای خاص این ورزشکار, انسان دوست, وطنپرور, مهمانوازوخـــردمند آگاهی داشته باشند شاید به گفته هایم مهر تایید بگذارند.

 بهـر حالت من مایل نیستم که با تحریر این کلمات در باره این دهقان هدفمند تشویش شوم یا سرزنش ولی مهم اینست که خصوصیت یک هموطن خویش را بدون مبالغه واضافه پردازی با دوستان وخوانندگــــــان  شریک ساختم  تا باشد از نقــــــاط مثبت و آمــــــــوزنده یک دهقان دهاتی عبرت گیرند ودر روال زندگی اجتماعی از اصول وسلوک افراد مختلف جامعه استفاده نمایند. فلهــــذا قضاوت  را به شما میگذارم که از دید شخصی تان نیزدرباره  انسانها نتیجه گیری کلی نموده  و انسانها را به اساس معیارات متفاوت صنف بندی نمایید. من شایق گفتار شاعری هستم که سروده است:

علم چندانکه بیشتر خوانی     چون عمل در تو نیست نادانی

Print Friendly, PDF & Email