صفرمحمد فایض

safar m nazari( safar fayez)

صفرمحمد فایض

 

متن سخن‌رانی اسحاق “مقبل” در محفل یاد بود از اولین سال‌گرد پرواز ملکوتی صفر “فایض” و روگشایی مجموعه‌ی شعری “تک درخت انتظار”، اثر آن شاعر فقید

این ماجرای تلخ زمان می کشد مــــرا          آخر سکوتِ دردِ نهان می کشد مـــــرا
اینجا کسی به ساز محبت ســخن نگفت          آواز تیغِ زخم زبان می کشد مــــــــــرا
من آرزوی فصل خزان داشتم، ولــــی           در یک بهار عمرِ جوان می کشد مــرا
 صفر نظری فایض           

مهمانان عالی‌قدر،اساتید محترم دانشگاه ها، وکلای محترم پارلمان، شعرا و نویسندگان چیره‌ دست، فعالان جامعه مدنی، شخصیت های فرهنگی، ادبی و سیاسی کشور، دانشجویان عزیز، فامیل های گرامی،  خانم‌ها و آقایان!

السلام علیکم و رحمته الله و برکاته.

قبل از همه، حضور سبز هریک شما فرهیخته‌گان را در محفل ام‌روزی مان، که به مناسبت یادبود از نخستین سال‌گشت وفات صفر فایض و روگشایی مجموعه‌ی شعری “تک درخت انتظار” تدویر یافته است، خیر مقدم می گویم.از این که به دعوت ما لبیک گفته و در محفل حضور به هم رساندید، قلبن منت دار شما هستیم.

مقدم خیر شما باد گرامی به همه     این چنین عهد و وفا رنگ خدایی دارد.

درست، یک سال قبل از ام‌روز، بهترین شاعر فارسی‌سرای شغنان و بدخشان، صفر فایض؛ در سفری بی برگشت ما را تنها گذاشت و به رحمت حق پیوست. او، جوانی مستعد، شاعری توانا و نویسنده یی ممتاز بود که مرگ برایش مهلت نداد و درعنفوان جوانی از کنار دوستان و اقاربش برای همیش رخت‌ سفر بربست. صفر فایض با اخلاق حسنه و اشعار زیبای خود که بیان‌گر درد ها و آلام مردم و جامعۀ اش هستند، در قلب مردم جای پیدا کرد و با درگذشت نا بهنگام خویش همه دوست‌دارانش را اندوهگین ساخت و به گلیم سوگ نشاند.

اما در واقع، مرگ جسمانی دلیلی برای مرگ و فراموشی انسانها نیست، چه خاصه آنانی که از خود شان آثار و آفریده های علمی‌ای را به یادگار مانده باشند. چنانچه خود  شاعر در مصرعی ازیک غزلش میگوید:

برای مرگ آدم هیچ درمان و دلیلی نیست   بجز از نیک بختان مدرک و آثار میماند

او شکوه هایش از زندگی را در ابیات خویش  خیلی عارفانه و شاعرانه معنکس ساخته و آلام درونی‌اش را میتوان در هر تک ‌بیت وی سراغ کرد.

با خواندن اشعار پرسوز و پرجذبۀ این شاعر فقید، هر خواننده مجذوب آنها میگردد و به‌خاطر درگذشت نا بهنگام وی افسوس می‌خورد. برای اینکه ما هم توانسته باشیم، یکی از آثار منظوم صفرِسفر کرده را  خدمت علاقمندان شعر و ادب و جهان ادبیات فارسی تقدیم نموده و یادش را در خاطرات عزیزان و دوستانش جاویدانه سازیم، و از طرفی هم آرزوی وی و خانواده محترمش در قسمت چاپ اثر وی را بر آورده ساخته باشیم، اهتمام به چاپ کتابش ورزیدیم، که خوشبختانه بعد از تلاش های شبانه روزی اعضای رضاکار انجمن اجتماعی جوانان پامیر، به زیور چاپ آراسته گردید که اکنون در خدمت تان قرار دارد.

البته در راستای چاپ این کتاب، عزیزانی ما را دست یاری فشردند که لازم میدانیم سپاس گزاری بی حد و حصر خویش را خدمت هر یک شان ابراز نماییم. بی تردید بدون حمایت مادی این فرهنگیان و دوستان شاعر فقید، در داخل و خارج کشور، چاپ کتاب حاضر تا حدی برای ما دشوار می بود. اینجا لازم میدانیم از تک‌تک شان بابت هم‌کاری های مداوم شان، خاصتاً در قسمت چاپ مجموعۀ شعری “تک درخت انتظار”، ابراز امتنان و سپاس نماییم. البته نسبت شمار زیاد حامیان مالی کتاب، قادر نیستیم تا اسامی همۀ شان را در این‌جا ذکر نماییم و از این بابت پوزش ما را پذیرا باشند.

بزرگوارانی هم چون: استاد علی شاه صبار، آقای نوید اساس، آقای عبدالمالک عطش، آقای شاه‌پور آریایی و آقای نعمت الله روهان، در راستای  تنظیم و ترتیب، ویرایش و طرح این مجموعه شعری، ما را همکاری فرموده و قوت شان را صرف نمودند، که قلبن از همۀ شان سپاسگزاری می‌نماییم.

خانواده شاعر فقید، خصوصآ  پدر بزرگوارش، آقای نظر محمد فایض و برادرش فرید فایض، نیز در این راستا همکاری همه جانبه فرمودند که از ایشان نیز صمیمانه ابراز قدردانی و سپاسگزاری می نماییم.

البته همانطوریکه همدیاران ما شاهد اند، انجمن اجتماعی جوانان پامیر از شعرا و نویسندگان خطۀ بدخشان، خاصتاً ولسوالی های مرزی بدخشان، به کرات بزرگداشت نموده است؛ ولی این اولین گام نهاد مزبور، در خصوص چاپ اثر یکی از شعرای معاصر این مرز وبوم است. ممکن کتاب حاضر خالی از نقیصه و اشتباهات احتمالی نباشد، امیدواریم خوانندگان محترم با مشاهده‌ی نقایص ایکه از طرف ما رخ داده باشد، ما را مورد عفو قرارداده و با نظریات و پیشنهادات سازنده‌ی خویش این نهاد را در جریان بگذارند تا اگر در آینده توفیقی برای چاپ دو باره این اثر و یا سایر آثار صفر فایض و سایر شعرا و نویسندگان مان یافتیم، از نظریات و پیشنهادات رسیده مستفید شویم.

یکبار دیگر، از تمامی حامیان و دست اندرکاران این محفل، خاصتن آقای عبدالمالک عطش و آقای نوید اساس، دوستان نزدیک  صفر فایض، به خاطر ویرایش کتاب “تک درخت انتظار” و نظرات سازنده شان   در خصوص تهیه و ترتیب کتاب مزبور،  ابراز امتنان می کنیم. البته سایر عزیزان محفل امروزی، راجع به زندگی، تحصیل و کار کرد های فایض سفر کرده صحبت کرده و می کنند، لذا بنابر ضیقی وقت، من نمی خواهم روی آن مسایل سخن بگویم، لذا سخنانم را این‌جا به پایان می‌رسانم.

در اخیر، از سایر کمیته های انجمن اجتماعی جوانان پامیر، که در راستای تدویر این محفل و چاپ این اثر، مانند همیشه کمیته فرهنگی را یاری و حمایت نمودند، نیز سپاس‌گزاری می نماییم.

برای شاعر فقید بهشت برین و برای خانوادۀ محترم شان صبر  و استقامت جمیل آرزومندیم.

یادش همواره در دل ها و خاطرات همه دوست دارانش ماندگار باد!

از توجه تان، تشکر فراوان!

اسحاق مقبل، مدیر کمیته فرهنگی انجمن اجتماعی جوانان پامیر، جولای ۲۰۱۸

سوگنامه مرحوم صفر محمد فایض، شاعر جوان بدخشان زمین

ارج گذاری به سروده های شعری ناب و استادانه صفرجان “فایض”

 

bakhtنوشته: بخت بیک میرزاده

13 جنوری 2016

شاعری سخت کار آسان است آنچنانیکه  شعرمیگویم.
شاعری سخت کار دشواراست آنچنانیکه شعرمیگویند.

دربرابر ارزشها نمیتوان بی تفاوت بود واستفاده از نعمات را نمیتوان بدون شکرت گذاشت. دربرابر استعدادها سر تعظیم فرو باید کردو قدرش نهاد. شایسته های عرصه های علمی وفرهنگی وادبی را گرامی باید داشت و به وجود شان افتخا ر باید کردچه بسا که ازخود باشند.

 هرچندیکه فرهنگ انسانی دست آورد و مال مشترک در بشریت درفرایند تمدن انسانی به همه تعلق داشته، از مفادش بشریت  جغرافیای جهانی مستفید میشوند، اما تولید کنندگانش طبیعتن برای همگان عزیز ومایه فخر ومباهات اند.

میخواهم منظورم را از قطاروچینش کلمات که ظاهرن  بازی با واژه را میرساند ؛ به آفریدهای شعر وادب مختص نموده از کلی گویی وابهام به اصل مطلب بپردازم. 

ارج گذاری به سروده های شعری، که بمثابه عصاره عواطف انسانی شاعر با تاثر از حوادث زمان ومکان ماحول،  در ذهن وافکارش شکل گرفته با خلاقیت هنرمندانه در قالب آفرینش هنری بسروده های شعری چون مذاب آتش فشان بیرون می جهد، انسانهای محیط و اطرافش را از حرارت آن گرم و از روشنی آن در زوایای تاریک چیز های نا مرعی را قابل رویت و در درک مسایل الهام بخش فکر و ذهن خوانندگانش میگردد.

حداقل کم و اضافه از دوسال است که اشعار پر بها و سروده های شعری ناب و استادانه صفرجان “فایض” جوان با استعداد  زیبا دیار شغنانم را در صفحات مجازی فیس بوک مطالعه میکنم، که هر سروده اش در نفس خود کم نظیر چه از نظر مضمون ویا شکل، بافت ورعایت عناصر و صورت های خیال وترکیب منحیث المجموع واکثراً از مصرع آغاز تا مقطع تابلوی زیبایی  از واقعیت های تلخ و شیرین را با هنجار ها وخلاقیت سرشار شاعرانه بارور از پیام های روشن ؛ با شجاعت رسالتمندانه به تصویر کشیده   وتکانه های افکارخوانندگانش در کامنت های شان   بازتاب درخشان دارد.

  قریحهٔ شعری بلند وطبع جوشان و نازک خیالی های ظریفانه وتوان و استعداد سرشار فایض جوان را که اغلب سروده هایش از مطلع تا مقطع اذینی از شابیت هاست  بدور از تظاهر ، مایه فخر و مباهات کشور و شغنان دیار ماست. اگر جا ی  رهبری انجمن جوانان پامیر میبودم، بپاس خدمات و شایستگی این جوان ارجمند، عضویت افتخاری انجمن را نثارش مینمودم. و اشعار بینظیرش را در مناسبت های مختلف، برنامهٔ فرهنگی و هنری انعکاس داده و در خورجوانان میدادم تا به مطالعه و خوانش میگرفتند ؛ تا  لذت میبردندو هم برای غنای سرایش اشعار مورد استفاده قرار میدادند.  اگر جای مسوولین وگردانندگان سیمای شغنان میبودم، در دانه های شعری صفر جان فایض را آذین بزرگداشت از سالگشت  تارنمای سیمای شغنان با معرفی کامل این فرزند نخبه و شاعر فریخته زادگاه مشترک مان شغنان مینمودم. تا جوانان این سرزمین با انتبا و تاثر از سروده هایش ؛ میدان علم، دانش، هنر و ادب وشعر را در یک رقابت سالم برادرانه فتح و مستحق پاداش معنوی وطن و هموطنان شان گردند. 

با درود و موفقیت های بیشتر وبیشتر برای صفر فایض و تولید و سروده های گرانبهایش.

بخت بیک میرزاده

صفرمحمد (فایض )

اسم من صفرمحمد (فایض ) فرزند نظرمحمد(فایض) متولد سال ۲۸.۸.۱۹۸۱ در قریه شدوج ولسوالی شغنان ولایت بدخشان،  دوره ابتدا تا لیسه را در مکتب لیسه شدوج – شغنان به پایان رساندم. در سال ۱۳۸۱ شامل فاکولته ادبیات دانشگاه کابل گردیده بسویه لیسانس از آن فاکولته فراغت حاصل نموده و تحصلات فوق لیساینس را در دانشگاه دویس بورگ ایسن آلمان بپایان رسانده ام.

 از سالهای نوجوانی به اینطرف با علاقه خاصی که به شعر دارم اشعار متعددی را در قالب مختلف سروده  ام که اخیراُ نمونه اشعارم در کتابی تحت عنوان شاعران معاصر شغنان که توسط محترم اقبال احسام تهیه گردیده بچاپ رسیده اند. اینک نمونه ای از اشعارم را برای خوانندگان سایت سیمای شغنان تقدیم مینمایم و امید است مورد پسند شان قرار گیرند. همچنان دوستان میتوانند اشعارم را در صفحه فیسبوک(safar fayez ) مطالعه نماییند.

گل شغنان

ای شوخ پری چهره به رفتار تو مُردم        ای بلبل خوش لهجه  به گفتار تو مُردم

ای  با دو  لب لعل  شکر بار تو مُردم       ای ماه شب افروخته به دیدار تو مُردم

من عاشق  بی پیسه  خریدار تو مُردم 

ای چشم سیاه  موی درازی گل شغنان        ای  قد رسا غنچهء  خوشبوی بدخشان

ای نکهت  گل های عطر بوی گلستان        ای نور شب افروز سیه روی شبستان

من صید  اجل  دیده  گرفتار تو مُردم

در روی جهان  نیست بمانند  تو زیبا         هر گز  نشود  موج  گل  روی تو پیدا

آوازه  شده وصف گپ  حسن توهرجا        مفتون   شده  بر  دیدن   دیدار  تو دنیا

من هم  ز جهان مرد طلبگار تومُردم

از  دیدن  تو   رنگ  گلی لاله   پریده       سرو  از سبب  شرم  سرو شانه خمیده

بلبل  به  درون  قفس   لانه   پریده           کبک  هم  ز خرام  تو به ویرانه دویده

من(فایض)افسرده به رخسارتومُردم

جهان حسرت

یک جهانی حسرت است فصل کتاب زندگی       حیرت  چشم نظر عمق سراب  زندگی

سبک چنگ  ساز تقدیر است  با ما همــــنوا       رشتهء خام  رمق   تار  رباب  زندگی

اسپ  تازی تند و  راه صعب وادی پرخطر        پای عمری  بیوفا  قبض رکاب زندگی

سوختیم  در آتش غفلت  ز ابهام خــــــــــرد        گریه گریه رود شد اشک کباب زندگی

بسکه  سرپیچیده ایم درفرط خصم روزگار         دور، دور افتاده از اصل ثواب زندگی

گام  کج بنهاده شد در جادهء اهل خـــــــطا         بی جهت پیموده ایم راه صواب زندگی

سعی  ما  احراز مقصود است تا گام هدف        اینچنین افسانه است شرط جناب زندگی

(فایض) از دنیای  من پرواز در پهنای تو

قصد پرواز است ولی مکر عقاب زندگی

بازار دل

قصهٔ من قیمت بازار دل

هیچکسی نیست خریدار دل، وای دل

شهر دل از ولوله خالی دریغ

نیست دگر گرمی بازار دل، وای دل

هرزه و بیهوده همه کار ما

چونکه کسی نیست طلبگاردل،وای دل

خانه دل جای وفا است و مهر

لیک یکی نیست وفادار دل، وای دل

نالهء من صحبت دردی کسیست

آنکه شده سخت گرفتار دل، وای دل

سوختن است حال دل عاشقان

گریه بجز شیوه اقرار دل، وای دل

چشم امیدی که در آن خواب نیست

شب همه شب دیدهء بیدار دل، وای دل

چاره و اکسیر و ندارد علاج

پیکر صد پاره بیمار دل، وای دل

عشق در آن محو شده چون نفس

آنکه بود مُردهء بیزار دل، وای دل

(فایض) بیچاره مگو بیش از این

نالهء پر شعله اسرار دل، وای دل

ملت غمدیده

ای   ملت    غمدیده    بدنبال    وفــا   باش           در   راه   نکو  رهرو   مردان خــدا  باش

چون  سنگ   زمینگیر  مزن تکیه  به پهلو           چون  نور درخشندهء  خورشید  سمــا باش

دست  طلب  لقمه  دراز است  به  ســـویت           دلسوز و جگر سوختهء  احوال   گدا  باش

از   نزد   عدو   دور   نگهدار  حضورت            از  کاسهء  ابلیس  قسم  خورده  جـدا  باش

یک دست ویک آوازویک آرمان وصداقت           یک پیکرویک جان ویک الحام وصدا باش

در   گسترهء     دامن     آداب      عـدالت            همت   کن   و با   جهد  پی محو جفا باش

صلح   است   بجز   رفعت   والای  تعالِی           هر  روز  به  اقبال  وطن  دست  دعا باش

این  شعر   شود   قـالب   هنگامه   تحسین

فایض تو  دراین  مصرع بعنوان گواه باش

ورطهء ایام

حیف، عمری که عذابِ غم و حسرت دارد       حاصل  از چند نفس عالمِ محنت دارد

آفرین  مرد  گدا را همه شب  بی نان است       سنگ تقدیر  به دل مانده قناعت دارد

روزِ دنیا  به سرش مثل  شبِ تاریک است       خون دل میخورد وسینهء غیرت دارد

ناجی از ورطهء  ایام  بجز  لطف خداست        دل یقین کن بدعا درگهء رحمت دارد

(فایضا)  آنکه شکیباست به هر رنج جهان

ثروتش  گر چه گران است که  همت دارد

سیمای شغنان

یک   قدم   از   ابتدا   تا    انتها   شد   راه  ما          از   دقایق   پیشتر  آید   به   صف    سیمای ما

از  مناقب    تا    خصا‌ئل   کار  نیک   عالمان         موج   تحسین    کمال   و    رفعت    دنیای  ما

قدر  ابداع   تو  بسیار   است   ای   مرد  خرد          بر جهان  روشن  نمودی  مسکن  و محوای  ما

زمرهٔ     اتباع    دانش     پرور    شغنان   من          با  تلاش  بی   درنگ   اندر   پی    معنای  ما

از  ادیبان   تا  حکیمان   مشعل   نوری  بدست          تا    رهی    هموار   یابد     دیدهٔ    بینای   ما

مادنائت   مایه   ایم   از  ثروت   اجداد  خویش          این   قبیح   اندیشه   است   سرمایهء   ابدا   ما

با   مساعی   بر   ستیغ   علم     میباید    رسید         ورنه   کس  را نیست  اندک از تعب پروای  ما

تابکی   پخسان   با    افکار   باطل   زنده   ایم          بر  فلک   کی   میرسد    هنگامهء   آوای   ما

شکر،   مردان   خرد   داریم   با  افکار  نیک           از  بساط   علم   شان پر لاله است صحرای ما

بخت   بهروز  و  سعادت  باد  دایم  در نصیب           تا   ز عرفان  پهن   گردد    بیشتر   پهنای  ما

ریشهء   تزویر را   از   بیخ  و بن  باید   بُرید          ایمن   و  اقبال است   آنگه  رفعت   بالای   ما

هر  یکی   سیمای شغنان  را  ز دل  یاری کنیم          تا    ابد    پاینده     ماند    همت    والای    ما

چون زخودسازی بخودکامی رسیدن همت  است         پس   نباشد   بسته  با   زنجیر  دست  و پای ما

(فایضا)  یک  قطره ای از گوهر دریای خویش

بحر   میجوید   خوشا   این  گوهر  دریای   ما 

سراینده: صفرمحمد (فایض)، سال ۱۳۹۱

تاریخ نشر در سیمای شغنان: 26 جنوری 2014

موج افتضاح

از  قله ی  فراز    بدنیا   نظر کنـــــم         تا خلق را ز فتنه  آنجا خبر کنــــــم

درموج افتضاح همه بیرنگ اعتمـــاد         از بی  وثوق  عالم اینجا سفر کنــــم

این فتنه شهرازچه ندارد شُکوه صلح؟         باید به شعرعاطفه رسوا بشر کنـــــــم

از  اعتبار عالَم  کردار بــــــی ثبات          دزدانه  از قفای  بناها گذر کنـــــم

من از رواق وقوس محاق از فرازسر         شب را به دشت ظلمت پهنا سحر کنم

آنی که چشم بسته هدایتگر خـــطاست         نوری صفا   دیده   بینا بدر کنـــــــم

این شعر قلب سنگ بفـــــــریاد آورد         از زهر بلخ  ذائقه پیدا شکر کنــــــم

(فایض)بگوتوحرف حقیقت زدل عیان

تا این غزل به جامعه زیبا اثر کنــــــم

 

گرداب زندگی

یک روزگار تلخ، از دست زندگــــــی           دست شناور و گرداب زندگـــــــــــی

صد درد و رنج وغم، صدچشم اشکبار          صد گام مقصد و یک راه انتظــــــار

ما را امید نیست، دیگر به این وفــــــا           زیرا که جز فریب، آداب زندگــــــی

از بخت بد سراغ، زار و زبون شدیم           ازصبرجانگداز،دل غرق خون شدیم

ما شام ظلمت ایم، در آشیان غـــــــــم           ازما طلوع نکرد، آفتاب زندگــــــــی

در خرمن بهار، گل ها خزان شـــــــد          خار از وجودخاک، سبزو جوان شـد

تلخی شکر شدو شیرین چو زهر تلخ           واز ما وداع نمود، شاداب زندگـــــی

(فایض) نوای تو، شور نوای مـــــــن          حرف جفای تو، زنگ صدای مــــن

ای آسمان بخت، ما  در  سکوت شب           برما نصیب کن، آفتاب زندگـــــــــی

 

وطن

دوستان  معرفت شهرت  انسان وطن است         مهد و گهواره آسوده   طفلان  وطن است

حُب  دیرینه  هرسینه اخوان وطن است          بهرهٔ   سلسلهء نسل    نیاکان   وطن است

دست   سازنده   بستان  وطن  انسان است

زانکه  انسان شرفعقل همه کیهان است

پی عمران  و تعالِی  همه  یکدست شدن           قطره  با دجلهء  پر زمزمه پیوست شدن

زین  شعار«وطنم خون تنم» مست شدن           با  عدو درس ادب  داده و همدست شدن

تا  بدل همت یکپارچه شدن  زنده  شود

مظهر  صلح و صفا  مشعل تابنده شود

کودک   نورس اگر   بهره عرفان نشود            شمع  دانش اگر  از  عقل فروزان نشود

تا    چراغ   نفس    کنج    شبستان نشـود           یا  که  پروانه  پری   آتش   سوزان نشود

رونق شام  سیاه  کودک با تحصیل است

گوهر   رنگ   قلم   نقشگری اکلیل است

از خمی جادهٔ   الفت  به  ضلالت نروید           سر   بدامان   وطن  عذر   غرامت طلبید

نعره از  سینه    پرسور    ندامت   بکشید         رو بسوی رب  یکتا  به اجابت  بکنید

مادرآزردنخویش ضعف سری انسان است

سست  اندیشه کسان  را  خلل  ایمان اسـت

غربت  ازدامن مادرغم وحسرت همه حال           حیف، حرمان دلی میتپد ازهجر وصال

قلب مشحون فراق است بجز گریه مجال         مرغ  در بند  قفس زنده ولی بی پر و بال

هرکه  در زادگه اش مرغ پر و پرواز است

زو چو  دل  گریه  کند  سازگلو آواز است

انتفاع  میبری از این ادب (فایض) زار         گر  بری نفع  گرانتر ز تجمل بشـــــــمار

بغض  دل  را به رهی نیکهدایت بسپار        تا که از میهن ما کوته شود دست شرار

مظفر شعر من   از   رنگ شما میگردد

رونقی   میهنم    از    ننگ  شما  میگردد

 

شعار اعتلا

هزاران  در مصیبت هایعالم مبتلا اینجاست           فضای  سردطوفان و شعار اعتلا  اینجاست

همه مختارکرداراند در  راهی  غنائی خویش           چنین  شرط  قسم  برعقدقانون و خطااینجاست

غریبان باشقاوت  روزوشب دست وگریبانند            وجود  کاسهء صبر و دری شهر گدا اینجاست

حضوراختلاف و اختناق و افتضاح  و کذب            روال  مکر و تزویر و فریب بیوفا اینجاست

بدامان  رمق  بیچارهء  در  خون حسرت مُرد           غریو  داستان نعره ساز  کربلا اینجــــــاست

صدا  قلب  ندامت   میکند بار گناه  اش را           هزاران  حرف گندآلود ولحن ناسزا اینجاست

کسی گرنقل داستان را  بمُلک  ماکندتعریف          حساب  ابتدا  و  هم کتاب انتها اینجـــــــــاست

بخون دل  نوشته (فایض) درد وطن زیبــــــــا

زبان خاموش وشعرنعره سازعرش سااینجاست

عاشق ناکام

بیم است اگر عاشق زولانه شود، افسوس           برشمع وصال شب پروانه شود، افســـوس

آسایش این خاطر، آرامش این مـــــــــنزل          جشن و طربش آخر غمخانه شود، افسوس

این کعبهٔ خوشبختی در دام گزند افتــــــاد           واین تربت پاکان دل ویرانه شود، افسوس

دل راه عروجی را با درد و الم پیمـــــود           این راه حقیقت یاب گمراهه شود، افسوس

موهوم خیال یار، دردل غم وحسرت شد             با شمه خطا از ما بیگانه شود، افســــوس

شنگیدن دوشینش صد رمز تمنا داشــــت            در قبلهٔ  ناپاکان سجاده  شود، افســـــــوس

دیدار گل و بلبل در فصل بهاران اســت            بر زاغ چواین گلشن کاشانه شود، افسوس

(فایض) که اگر ناکام درعشق بتان گردد

زین قصهٔ شیدایی افسانه شود، افســـوس

 

غروب

عمرما  چون مغرب  خورشید  تابان است وبس         زان چوصبح وشام روزی ختم دوران است وبس

غم  به آن  پیوسته  آشنا  در همه گام و قـــــــدم         دایمااز ناتوانی دیده گریان اســــــــــــــت و بس

این   جفای  عمر با  ما سعی از کوتاهی است          لغزشش  چون شانهء در زلف پیچان است و بس

عاقبت  این جسم  نازک  لقمه ی  موراست ومار         زیر نیش هر یکی جز درد سوزان است و بس

سیرکن چشم از تماشای   جهــــان سبز رنگ          چونکه قبرتنگ وتاریک یک شبستان است وبس

کاروان  زین روی جاده مــــیرود سوی عدم           او به درد ماتم و دنیا گلســـــــــــتان است و بس

بس سبق  آموخته ام (فایض)   ز عمری بیوفا

آنچه  را  آزموده ام  درس دبستان  است و بس

 

وحدت

کنم   چندی   سخن از نام وحدت          به   خلق  و  ملت  و اقوام وحدت

حضور   ماست   استحکام وحدت          رهی    ما    نردبان    بام وحدت

به   وحدت   سربلند و سرفرازیم

اگر  وحدت زجان و تن بسازیم

ز  وحدت   ملت    آزاده    گردیم           ز وحدت   رونق ویرانه   گردیم

ز  وحدت  صاحب  کاشانه گردیم           ز وحدت خاک و آب و دانه گردیم

اگر هر قطره  با  دریا  نمیشد

زخودیک قطره چون دریا نمیشد

دو  سطرم  جز   پیام  آشیائی ست           دوا و   مرهم  زخم   جدایی ست

رهی مقصود من سوی تعالی ست          دو  چشمم   انتظار دوستداری ست

هرآن کس را که بامن همیقین است

طرفدار  نجات ملک و دین است

ز وحدت  {فایضا} بیشتر سخن گو           که  تا  گردد گل  و گیرد چمن بو

به  دیدار آیدش  بلبل ز  هر سو          همه سرسبز  گردد  دامن و کوه

وطن با  دست ماخواهد وطن شد

 به مرغ خوش  نوا خواهد چمن شد

Print Friendly, PDF & Email