سید زمان الدین عدیم

 

 

 

مرحوم سید زمان الدین (جیهون ) شغنانی

سید زمان الدین ” عدیم ” شغنانی

 

فشرده نگاهی به  زندگی سید زمان الدین «عدیم شغنانی»- عظیمی

بزرگداشت انجمن اجتماعی جوانان پامیر از یکصدو سیزده همین سالزاد سید زمان الدین عدیم- مقبل

بزرگداشت انجمن اجتماعی پامیر از یکصدو دوازدهمین سالگرد شاعر و ادیب فرهیخته فرهنگ و ادبیات فارسی دری، سید زمان الدین “عدیم” -سحاق مقبل

مجله پیک صباحت

عـقـــــایــد دیـــنی و فـلـــــسفـی سیـد زمان الـدین عـدیم شغـنانی-دکـتر نـورعـلـی دوسـت

پیام امتنانیه اعضای خانواده « عدیم» از انجمن اجتماعی  جوانان  پامیر و سایر حمایت کننده گان محفل بمنظور بزرگداشت از شاعر و دانشمند مشهور سید زمان الدین  «عدیم» خواجه مومن

سید زمان الدین ” عدیم ” شغنانی

 
Paikarمُرَتِب و مُدَّون : دکتورانت پیکا ر
22/09/1389
 

سید زمان الدین ” عدیم ” ابن سید شاه حسن ، ابن سید قاسم، ابن سید خواجه غلام شاه، ابن سید شاه زید، ابن خواجه غلام شاه ، ابن خواجه حسن شاه، ابن شاه اسماعیل، ابن سید درویش محمد، ابن شاه نور الدین محمد،ابن خواجه محمد فاضل، ابن سید سلیمان،ابن سید خواجه مهتر، ابن خواجه محمد فاضل، ابن سید سلمان، ابن سید نور الدین محمد، ابن سید درویش محمد، ابن سید سلمان ابدال، ابن سید علی، ابن سید مهتر، ابن سید خواجه علی، ابن سید شاه زید، ابن سید سهراب ولی، ابن سید حسین شاه، ابن میر سید علی، ابن سید محمد، ابن سید ابراهیم، ابن سید قاسم شاه، ابن سید ابن سید حسن شاه، ابن سید عبد الله، ابن سید یحيی قلندر، ابن سید علی، ابن سید ابراهیم، ابن سید شاه سلطان علی موسی الرضأ ابن امام موسی کاظم، ابن امام جعفر صادق، ابن امام محمد باقر، ابن امام زین العاب الدین، ابن امام حسین، ابن فاطمۀ زهرا، بنت محمد مصطفی(صلعم). آنگونه که مشاهده گردید، سلسلۀ مراتب شجرۀ آن شخصیت روحانی، فرهنگی و عقیدتی به بیست و دومین ذریه و دودمان سید سهراب ولی میرسد که زندگی مشحون از دشواری اما پرافتخار فرهنگی، عقیدتی و ادبی اش را در دهکدۀ روشان ولسوالی شغنان ولایت بدخشان، سپری نموده است.شاید هم لازم باشد تا قبل از نگارش زیست نامه و فعالیت های ادبی شاعر فرهیخته و معتقد به آئین و فرهنگ ملی و دینی، به کونۀ گذرا سطور چندی را در مورد سید سهراب ولی، شخصیت روحانی مشنری حقیقت و حقانیت، وافی دین مبین محمدی و پیرو طریقۀ باطنیه که تا کنون لذت معنوی فهم و دانش عقیدتی اش در فکر و ذکر باورمندانش، در مناطق سند، پنجاب، بلوچستان، علاقه جات شمالی پاکستان و سراسر پامیر بدخشان افغانستان و تاجکستان جایگاه ویژه دارد، بنویسیم.

 سید سهراب ولی در سرزمین ایران کنونی که درآن زمان از دیدگاه جغرافیای سیاسی جز خراسان   کبیر بود، و از ایران امروزی بعنوان یک کشور مستقل هنوز نامی بر سر زبان ها نبود، چشم به جهان کشوده است. روایت است که گویا در سن پنج سالگی بیمار میشود و در عالم رویا یک شخصیت روحانی در نبود وجود جسمانی به سید سهراب ولی قرین شده و برایش اظهار میکند که طبیب جسمانی و روحانی شما در سرزمین کوهستانی بدخشان که دارای کوهای شامخ، دریا های خروشان، آبشار های زلال، دشت و دمن پهن، طبیعت گوارا و شفا بخش، مردمان صاف دل، فرهنگ دوست، با صداقت و ایمان،با قول و قرار، معتقد و باورمند و انسان سالار، قرار دارد.

سید سهراب ولی مادامی که به سن بلوغ میرسد، مبتنی بر رویا هایش مصمم میگردد تا سرزمین اصلی اشرا ترک گفته وبا شخصی موسوم به حیدری که به گمان اغلب اسم مستعار بوده و بحیث خادم سید سهراب ولی انجام خدمت می نموده، رهسپار کشوری میشود که اکنون افغانستان، یاد می شود.بعد آن رهسپارمنطقۀ جُرم بدخشان به ویژه درۀ یمگان شده و خدمتگزاری و ملازمت آستان حجت خراسان و سرزمین ادب پرور بدخشان، سید شاه ناصر خسرو،آن حکیم و دانشمند زمانه ها شرفیاب میگردد.

موصوف در درۀ یمگان زیر پرستاری حکیم دانا و طبیب معنوی، ناصر خسرو، شاعرو فیلسوف عصرها قرار میگیرد.با رسیدن به کلبه و کاشانۀ سیدنا از صحت و تندرستی کامل برخوردار گردیده و به مطالعه، تحقیق و خوانش آثار و آفریده های پیر مشغول میشود که منتج به نگارش صحیفه های بزرگ: ” 36 صحیفه در عقاید دینی،علم یزدانی و افاق و انفس” میشود. ایشان بعد از انجام خدمات شایان در آستان پیر ناصر خسرو ، کار و فعالیت اش در امر تبلیغ و ترویج ماهیت اساسی عقیده و باور دینی کیش و طریقۀ شیعه امامی اسماعیلی مسلمان، به اخذ مقام و مرتبت ماذون اکبر که اصطلاح ویژه ای است در سلسلۀ مراتب در کیش اسماعیلی ، از طرف پیر بزرگوار مفتخر میشود.سال وفات سید سهراب ولی در اسناد و مدارک دست داشته موجود نبوده و تنها آنقدر معلوم است که موصوف بعد از وفاتش در منطقۀ جُرم بدخشان در درۀ یمگان در دهکدۀ موسوم به اُشنگان مدفون گردیده است. قابل یاد آوری است که یکی از ویژگی های زندگی خانوادگی بابا و اجداد سید زمان الدین ” عدیم ” این بوده است که همواره در مناطق مختلف جهت خدمت دینی و عقیدتی به انسان ها و دنیای اسلام به لباس درویشی، قلندری و ملنگ منشانه سفر نموده و حقیقت دین و عقیده را تبلیغ و ترویج نموده و در تفکیک دین دوستان از دین ستیزان نقش رسالتمندانۀ شان را ادا نموده اند.   

زمانی که هنوز از کشور کشایی های امپراتورهای جهان نامی نبود، خطۀ قطغن و بدخشان همواره در آتش اختلافات حاکمان و سرداران نظام و سیستم حکومت های ملوک الطوایفی میسوخت. خوانین و حکام در هر منطقه ای که از حاکمیت برخوردار بودند، بر متابعین خود ظلم و استبداد را روا میداشتند. خانه جنگی های قومی همواره جریان داشت. اقوام قوی بر ضعفا به تاخت و تاز می نشستند و آنها را مورد تاراج قرار میدادند. در حقیقت امریک انقلاب گروهی و قومی با شدت خود جریان داشت. چنین حالات باعث فرار بسا افراد با دانش و شخصیت های روحانی میگردید. از آنجایی که اسلاف ” عدیم ” در چنین اجتماعات پر از دشواریها زندگی بسر  میبردند، گزند حوادث و ناملایمات روزگار آنها را متأثر میساخت، و بر بنیاد چنین مسایل مجبور به ترک خانه و کاشانۀ خود گردیده و به مناطق پر امن تر، مانند شغنان، اشکاشم، زیباک و واخان، قصد سفر میکردند. آنها در مسایل سیاسی- اجتماعی مردمان مداخلت نداشته و همواره در گوشه نشینی معقول و فارغ از هرگونه دسایس دسیسه بازان به دعا و ثنای باورمندان و پیروان شان می پرداختند. از دغدغه و کشمکش های زمانه خویشتن را بدور نگه میداشتند و به شیوه های درویشی و بی طرفی، بحیث سادات منطقه نه تنها زیست داشتند، بلکه اسباب تنویر محیط پیرامون را با معرفت خویش، فراهم میساختند.

در سال 1300 هجری قمری، حکومت های ملک الطوایفی قطغن زمین و بدخشان الی مرز های پامیرات تار و مار گردیده و هر دو طرف دریای آمو زیرسلطۀ امیر عبد الرحمان خان قرارگرفت. حدود درواز که دو طرف رود جیحون – دریای آمو واقع است زیر تسلط امیر بخارا قرار گرفت. اما هنوز هم مردمان مناطق یاد شده در حقیقت امر تحت فرمان دو پادشاه قرار داشتند و از هر دو طرف فرامین و هدایات بدست می آوردند. مادامی که امپراتوری روسیه به رهبری نیکولای روس با لشکر خود از راه فرغانه داخل فلات پامیر شد، دریای آمو اعتبار خط مرزی را پیدا کرد که در نتیجه ساحل شرقی آن مربوط به امیر بخارا شد، و از منطقۀ پا میر الی منطقۀ درواز به شمول ساحل غربی آن به حکومت شاهی افغانستان تعلق گرفت.

تزار روس با وصف آنکه ساحل شرقی رود جیحون را در ظاهر امر به حکومت بخارا واگذار کرد، اما فرمان دهندگان نظامی اش با عساکر محدود خود در ناحیۀ شغنان باقی ماندند و بعد از گذشت چند سال منطقۀ مذکور را الی پامیر بطور کلی به تصرف خود در آورد.بعد از بوجود آمدن شوروی، نسبت به وجود آمدن شرایط جدید، خانوادۀ سید سهراب ولی این تغیرات را بر وفق مراد خود و اخلاف خود ندانسته و گویا جهت حفظ و حراست عقیده و باور های دینی اش به ترک دیار اصلی خود، اقدام نموده و داخل خاک حکومت شاهی افغانستان، میگردد.بمنظور سپری نمودن مراحل ابتدایی زندگی، در دهکده ای موسوم به ده مرغان،ناحیۀ شغنان بدخشان ، مسکن گزین میشود. اما محیط پیرامون آنجا از نقطۀ نظر زیست برایش چندان خوش به نظر نمیرسد و تصمیم میگیرد تا به آستان شیوه که از نقطۀ نظر اقتصادی و مالی تمایز نسبی داشت، رهسپار گردیده و در آنجا مسکن گزین میشود. فشرده اینکه روزگار همواره بر خلاف تمایلات آنها بوده است.

اکنون بر میگردیم به اصل مطلب که زندگی ، کارزار فعالیت های فرهنگی ،ادبی، عقیدتی و معنوی شاعر مستعد ، سرشناس اما سرگردان و غرق در ژرفای بحر بی پایان و نا انصاف زندگی دنیوی ” عدیم “، آن شاعر کوهسار و کوه پایه های بدخشان کوهی.

” عدیم ” در بهار سال 1283، هجری شمسی درناحیۀ خوف ، یکی از نواحی روشان بدخشان تاجکستان که سابق از توابعات بخارا بود، دیده بجهان کشوده است.او بیشترین روز های پر بار زندگی اش را در شغنان ولایت بدخشان، سپری نموده و بعد از گونه پذیری برخی از دشواری ها که در نتیجۀ فروپاشی نظام شوروی سابق در افغانستان به وجود آمد، بار مجدد رهسپارناحیۀ پا میر بدخشان تاجکستان گردید و الی آخرین مراحل زندکی اش در آنجا باقی ماند. وقتیکه هنوز” عدیم ” بیشتر از هفت سال نداشت، برادر بزرگش او را ترغیب نمود تا شامل مکتب سنتی خانگی گردد

و از فیوض علم و فهم دینی و دنیوی بهره مند شود. ابتدا به آموزش قرآن کریم مصروف گردیده و به تعقیب آن به خوانش کتب از قبیل: پنج گنج، چهار کتاب، حافظ ، جامی، سعدی،تاریخ انبیا، غیاث اللغات،ام الکتاب، پیر پندیات جوان مردی، و همۀ آثار قابل دسترس حضرت پیر شاه ناصر خسرو، خود را شامل دایرۀ تنویر و علم الهی ساخت.

چون در آنزمان در دیار دورافتاده روشان شرایط و زمینه برای تحصیل بیشتر و بهتر مساعد نبود، لذا تنها اکتفا می شد به خواندن و نوشتن یک نامه و یا درخواست که در حقیقت هدف اساسی با سواد شدن و یا به اصطلاح آنزمان ملا شدن بود و بس. بخاطر وضعیت زندگی دشوار و نا فرجام، نتوانست به تحصیل و تعلیم بیشتر در مکتب ادامه دهد، و از جانبی هم چونکه خانواده اش به پییشۀ دهقانی اشتغال داشت، و برای آنکه در کارزار دهقانی شان تنها دست نباشند، ” عدیم ” رااز رفتن به ولایات دور دست جهت آموزش و کسب تحصیلات بیشتر و بهتر مانع میشوند. اما عدیم با وصف آنهم به علوم دینی علاقۀ خود را قطع نکرده و توانست به خوانش کتب متعدد دیگر، مانند وجه دین، خوان الا خوان، مثنوی، هفت او رنگ،اخوان الصفا،زاد المسافرین، گشایش و رهایش، روشنایی نامه، سعادت نامه، تفسیر حسینی،تصوف، حساب و   ریاضیات،صرف و نحو،بدیع و بیان و سایر کتب قابل دسترس را به مطالعه میگیرد.

” عدیم ” به سن دوازده سالگی به سرایش شعردلچسپی فراوان پیدا میکند. اولین ترکیب شعری اش چنین آغاز میگردد.

مهرت  از اول برآمد  در دل من شد نهان       ناله دارم روزوشب اندرچمن چون بلبلان   

 ” عدیم ” مزید بر آن خوانش کتب شعری و مجموعۀ کلام شعرا و سرایندگان محلی را نیز با اشتیاق تمام، به خوانش میگیرد. به ویژه به کلام حافظ و سعدی علاقۀ مفرط داشت. زمانی که هنوز ” عدیم ” در قید حیات بود، در یکی از یاد داشت هایش ارقام نموده است که: ” مادامی که اشعار را میخواندم، در اکثر آنها واژۀ عشق به تکرار یاد میگردید، اما من هنوز در آنزمان از مفهوم عشق و عاشقی، ظاهری ویا باطنی، اطلاعی نداشتم و هر گز به آن پی برده نمیتوانستم که عشق در واقعیت امر چیست؟ معشوقه کیست؟ آیا عشق تنها ظاهری است و یا عشق باطنی هم وجود دارد؟ و اگر موجود است چگونه آنرا دریافت؟ جهت ارایۀ پاسخ به این همه پرسش ها، “عدیم ” نه تنها به سرایش شعر آغاز میکند، بلکه علاقه مند مسایل فلسفی میشود که آثار حکیم ناصر خسرو او را در این شاهراه معرفت یاری میرساند.  ” عدیم ” در یکی ار روز های روزگاران به شخصی موسوم به میرزا محمد نبی خان معرفت حاصل میکند که با تأسف فراوان گرفتار بکار برد گیاه مذموم و زشت تریاک بوده است. چونکه محبت زیاد داشته به آن گیاه، لذا به توصیفش نشسته و پارچه شعرش را چنین زمزمه نموده است:

تریاک یکی  تحفۀ   نازک  به جهان است        هم  قوت   پیران  و  تماشای  جهان است
هم  مشعله    افروز  گلستان   شهان است       هم طبع شفا بخش به تن روح وروان است
چیزی  که  بدانی  بجهان  بهتر ازآن است

 بدین سان وضعیت ” عدیم ” به شنیدن سروده مذکور دگرگون میشود، احساساتش بر انگیخته میشود و سبب میشود تا مخمسی را که مرکب از بیست و یک بند است به نگارش گیرد:

تریاک یکی زهر معین  به جهان است        هم قوت نادانی و هم زحمت جان است
هم آتش سوزنده و هم دشمن جان است      هم آتش خلق است وهم ابلیس زمان است
 چیزی که بدانی به جهان بد تر از آن است

چون در آنزمان در منطقۀ شغنان به ویژه روشان کمتر افراد وجود داشتندکه میتوانستند از نقطۀ نظر زبان و ادبیات معاصر و سرایش شعر علاقه مندان این عرصۀ را یاری رسانند، لذا ” عدیم ” به شیوۀ خود آموزی، به تلاش و سعی فراوان و تصمیم تزلزل ناپذیر، خویشتن را بجایی که خواست، رساند. ” عدیم ” در سال 1332، هجری شمسی، بمنظور کسب آشنایی بیشتر به محیط شهر و کشورش سفر خود را بسوی شهر فیض آباد و کندز،آغاز میکند. در شهر کندز به گونۀ تصادفی به شاعری معرفت حاصل میکند و هردو با هم روی مسایل شعر، ادبیات، عرفان، تهذیب و فرهنگ، با هم به مذاکره و مشاجره می پردازند. وقتیکه شاعر گمنام استعداد، توانایی،فصاحت کلام و زبان ” عدیم ” را مشاهده میکند،تخلص ” جیحون ” را به موصوف روا میبیند. دلیل اول اینکه “عدیم” دارای فصاحت و بلاغت کلام است و دوم اینکه زادگاه اش کنار رود جیحون است. از آنجایی که تخلص یاد شده بعد از مدت زمانی باعث آفرینش دشواری برای ” عدیم ” میشود،که آنهم فقط ناشی از بینش تاریک اندیشان ای که مسئلۀ زبان، قوم و منطقه اساس تفکر و اندیشۀ اصلی آن ها را تشکیل دهنده بود، از آن صرف نظر نموده و به تخلص جدید شعری” عدیم “به سرایش شعر وکارزار ادبیات و عرفان، آغاز گر میشود.

 چون ” عدیم ” از نقطۀ نظر باور دینی اش وابسته به کیش اسماعیلی بود، و در همان زمان تفتیش عقاید سایرین زیاد معمول بود و تقریبأ در مناطق دوردست چنین مسایل همواره بمیان می آمدند. در آنوقت حاکم منطقه که شخصی بوده نهایت خود خواه، تعصب گرا و تاریک اندیش، جهت پیاده سازی این مأمول ،گویا مبلغین ( مذهبی)، را به مناطق شغنان، اشکاشم، واخان، زیباک و سایر محلات دور دست میفرستد تا به حکومت آنوقت از فعالیت های خویش در امر تغیر عقاید سایرین که به اصطلاح آنزمان و حتی امروز بسوی الحاد، روان بودند، گزارش ارائه بدارند. این یک واقعیت مسلم است که راه اندازی چنین مسایل نه بخاطر استحکام تصورات بنیادی باورهای اسلامی، بلکه بمنظور آفرینش نفاق و شقاق در میان شاخه های پر بار اسلام، شیعه و سنی بوده است. حاصلی که در نتیجۀ چنین کارزار ها به وجود آمد، این بود که برخی از افراد چیز فهم   سایر کیش ها را به اصطلاح جهت بازآموزی امور عقیدتی- دینی،از خانه و کاشانۀ شان جدا سازند تا مورد مجازات قرار گیرند که بد بختانه ” عدیم ” نیز در قطار چنین افراد، قرار میگیرد.

موصوف وقتیکه وارد شهر فیض آباد میشود، در وحلۀ اول مورد تحقیر و توهین لفظی قرار می گیرد، اما چونکه در فصاحت و بلاغت کلامی اش ید طولا داشتند،و بخاطر اقامۀ استدلال در برابر رئیس محکمۀ آنوقت و سایر استماع کنندگان،از این مرحلۀ دوم آزمایش و تفتیش عقیده نیز کامگار بدر آمد.در همان مجلس” عدیم ” با پیشکش برخی از اشعار، و معلومات دست داشته پیرامون مسایل اساسی باورهای دینی، توانست قناعت حاضرین را فراهم سازد، ازآن سبب تصمیم اتخاذ گردید تا همۀ جریان گفتگو ها با موصوف از طریق روزنامۀ بدخشان، انعکاس داده شود.چنین تصمیم بر خلاف مدعیان کاذب، باعث شهرت بیشتر از پیش ” عدیم ” گردید. اما حاکمان وقت صرف به آن اکتفا نکرده و بازگشت مجدد اورا به منزل و مأوایش ممنوع قرار دادند و ایشان باید مانند یک فرد تبعید شده در ولایات مختلف کشور سرگردان و نالان، زندگی مملو از فراز و فرود خویش را سپری نماید.هجرت، سرگردانی بیمورد، خانه بدوشی و غربت باعث شکوفایی هرچه بیشتر از پیش سرایش شعرو کارزار ادبی و فرهنگی ” عدیم ” گردید که چنین میگوید:

ز گمنامی بروی شعرنامم یافت شهرت را    گرفتم لیک ازاین صنعت هزاران درس عبرت را
تمام عمر دروران حیاتم وقف غربت شد       نهادم نام این دیباچه زانرو ” اشک حسرت” را

   سیاق و محتوای شعری ” عدیم ” را تصورات دینی، عقیدتی، سرایش حمد و نعت، قصیده، مخمس، مسدس، غزلیات، رباعیات، اشعار سوز و گداز،ضجه و فریاد مام میهن، مستضعفان، ستایش آموزگار، بهاریه ها، خزان ظاهری و باطنی،حصول معرفت انسان از خود، محیط ، خدا و آفرینش، جمع گرایی، توحید، نبوت، امامت و همزیستی مسالمت آمیز همۀ ادیان و باورها، تشکیل داده و همواره با انسان های ادیب، کارشناس،شعرای میهن پرست، دیانت شعار،حمیده خصال،و مؤمن موّحد، سرو کار داشته و از انسان های مغرض، فرصت طلب،تفرقه انداز، تبعیض گرا،و فرهنگ ستیز، گریزان بود. وی چنین میگوید:

خویش   را  اگر بیینی  بهتر از  دگر ابنا      راست  گویم  این  دیدن  راه  بدگمانی هاست
هرچه نام اسلام است یک وجود با الذاتیم     صلح کل در این معنی اصل نکته دانی هاست

و یا هم در این پارچه:

بی سبب  عربده احکام شریعت نبود        بی  محل  فتنه اصولات  طریقت نبود
هر که زین مسأله دانای حقیقت نبود        قابل   سلک  تقرب   به  حقیقت  نبود
صلح  کل شیوۀ  مردان معارف باشد       مرد باید که از این مرحله واقف با شد

” عدیم” مدت سیزده سال را در زندان، تبعید، دور از خانه و کاشانه اش به سربرده بود. برای برخی از فرهنگیان ولایت بدخشان، بخاطر اینکه خدمتی را به همشهری خود انجام داده باشند، وی را در سال 1336 ، بحیث کاتب درجه سیزده در چهارچوب مدیریت معارف بدخشان، به معاش بخور و نمیر 243 افغانی، توظیف نمودند. به یاری پروردگار و مساعی مشترک دوستان به حسن نیت و معارف پرور بدخشان ، موصوف در سال 1337 ، بعد اینکه از تبعید بر گشت بحیث آموزگار دورۀ ابتدایی مکتب میانۀ رحمت شغنان، با حفظ رتبۀ قبلی اش تقرر حاصل میکند.

بعد از ایفای وظیفۀ پنج ماهه، مبنی بر اختلافات قبلی مسؤلین محل بجای آنکه فیصله نامۀ قبلی حکومت را رعایت کنند و اسناد حاوی نکات مثبت را به حکومت مرکزی در کابل بفرستند،بر خلاف قضیه را بر روی اوراق سوانح مو صوف مینویسند تا باشد بار ثالث در نزد حکومت حاضر گردیده و بار مجدد زیر مراقبت جدی قرار گیرد. دلیل اصلی این فیصله را چنین انعکاس میدهند که گویا تصویب انجمن فوقالعاده سال 1333 ،حکومت اعلی ولایت بدخشان را،مجلس عالی وزرا مورد تائید قرار نداده و به استحضاری رئیس الوزرا جهت منظوری و فیصلۀ نهایی رسانیده نه شده است. در صورتیکه موضوع طور دیگر بوده و در حقیقت نشان دهندۀ سیستم اداری آن دوره میباشد. بازهم ” عدیم ” برای مدت یکسال واندی بیکار و بی روزگار باقی مانده و زندگی با عسرت بدون داشتن آذوقه و خوار و بار مشحون از مشقت و تکا لیف جسمی و روحی را ادامه میدهد.

وی در سال 1338 ،به لطف خزانۀ غیب بار دیگر بحیث معلم در دهکدۀ قره قوزی مربوط علاقه داری ارگودرایم، به اصطلاح به معاش امتیازی صد افغانی شانس تقرر حاصل میکند، اما با تآسف حکومت ( مهربان، خیر خواه،مواظب و معارف دوست) آنوقت، بخاطر سیاست تنگ نظرانۀ علمی- عقیدتی برای حصول اقناع فکری اش، ” عدیم ” را با فرستادن مجدد اوراق پریشان کننده، با محتوای اینکه وی از این به بعد هرگز نمیتواند در دفاتر رسمی دولتی کار کند، از وظیفه اش سبک دوش میگردد.   

یکسال بعد مدیر مسؤل روزنامۀ بدخشان مو صوف را بحیث کارمند پروسۀ حروف چینی روزنامۀ مذکور با معاش 120 افغانی، تعیین می نماید. بعد از کار شش ماهه معاون ریاست مطبوعات شهر کابل وارد شهر فیض آباد میشود و با آگاهی از حال و احوال ” عدیم ” ، هدایت میدهد تا مبلغ 80 افغانی به معاش قبلی او اضافه گردد.

در فرجام ” عدیم ” همواره با مسایل مشابه دست و پنجه نرم نموده و با احساس خستگی و کسالت از هر گونه تغیرات و تبدلات، بی تفاوتی ها، تفرقه اندازی های مغرضین زمان، توهین و تحقیر، تبعید، تنزیل و تقرر، دستگاه نا مقدس حاکمیت و حکومت داری را با رسم اعتراض و اغواء ترک و به زادگاه خویش، شغنان کم نان،بی معاش،عقب نگاهداشته شده، اما با احساس، معارف دوست، باورمند، مخلص، جمع گرا، تعدد پسند، مؤمن صفت و در نهایت امر معتقد به باور ها و داشته های  تاریخی به گونۀ ریالستیک آن، روانۀ راهروان طریقت ، حقیقت و معرفت گردیده و بدون در نظر داشت هر گونه خستگی و کسالت آمادۀ مبارزه و اجتهاد واقعی دیگر میگردد که جهاد اکبر است ودفاع از عقیده، ایمان و هویت عقیدتی تاریخی ای که پیر شاه ناصر خسرو مانند سایرین در زینت بخشی حقیقی آن نقش تاریخی، شرعی و فقهی خود را به وجه احسن،انجام داده بود و به دیگران نیز برای همیشه به ودیعه گذاشت.عدیم زمینه های اختیار روانی اش را چنین انعکاس میدهد:

چه اندازه دلریش و آزرده باشم               چه اندازه افگار و افسرده باشم
ز جور حسودان وحشی صفت                چه مقدار خون جگر خورده باشم
بدین حال و اندیشه ام آنکه روزی            سر خاکم آیند و من مرده باشم
دل   پر غم  و آرزوی وطن                      سوی خاکدان لحد برده باشم
” عدیمم” که گردد وجودم عدم               به یک تودۀ خاک گسترده باشم

” عدیم ” قبل از آنکه داعی اجل را لبیک گفته باشد، پیام حقیرانه، فقیرانه اما حکیمانه اش را که مملو از احساس عالی انسا ندوستی و معارف پروری است به امید اینکه نسل های آیندۀ “عدیم ” وعدیم های آینده را مانند عدیم گذشته را به باد فراموشی نه سپرده باشند، و ادای احترام به آرمان های انسانی و عقیدتی شان که از طریق اشعار و سروده هایش انعکاس یافته اند، بجا آورده باشند چنین اظهار امید نموده است که اینک انعکاس میدهیم که به خامۀ خود او نگارش یافته است. فقط خواستم تا آنرا کمی خوانا تر سازم که چنین است انعکاس اصلی آن در عباره های زیر:

مرتب این چکیده کماکان تصحیحات اندکی را در همۀ متن به وجود آورده است و امید وارم که اسباب ناراحتی ، نگرانی و تشویش دوستان و مخلصان ” عدیم ” را فراهم نکرده باشد. ” اکنون در بستر پیری، زهیری،کهالت و مشحون از دشواری و تکالیف درسریرآرمانها و تخیلات ، آوارگی و حسرت ، در زندان مسافرت، مهاجرت اما نیت ممارست به منظور حراست و نگهداشت ترقی، تعالیی، انکشاف و شکوفایی زبان و ادبیات فارسی- دری، وظیفه و رسالت خود میدانم تا اشعار و سروده های ناقص و نامکمل را مانند زندگی سرایندۀ شان دارای سرنوشت همسان اند،به دانشمندان ، اهل علم، ادب و عرفان، فرهنگ دوست، انسان نواز اهدا نمایم، تا باشد آنها را مانند میراث خلق خود، مصؤن از حوادث زمان و مزیان علم و ادب نگهداری کنند و در اوقات و شرایط لازم و به گمان اغلب بعد آنکه من داعی اجل را لبیک گویم، به مثابۀ ارمغان دره ها و کوه پایه های پا میر برای نسل های اینده به دست نشر بسپارند. زیرا که اثر” اشک حسرت” مجموعۀ تلاش ها و مساعی مشقت بار چهل ساله ام در امر انعکاس حقایق انکار ناپذیر انسان دوستی و عدالت خواهی بوده که در این تابوت همیشه سیارو سیاح خستگی ناپذیر اشعار و سروده هایم رسم تدفین یافته و بمثابۀ خدمت به جامعۀ مدنی و انسانی، و به یاران و دوستان حق شناس، معارف دوست و خادمین راه آزادی و عدالت تقدیم وتکریم میدارم، تا رسم و سنت جامعۀ محنت کش انسانی را ادا کرده باشم، بدرقۀ این گورستان آرزوهای عشق، وطن و خلق های محروم و بی دفاع میهن سازم و امید میبرم که این آرزو ها و امید های واپسینم را ذریعۀ نسیم صبحگاه هان و امواج خروشان و بی پایان رود جیحون بتوانم به اهل دانش و فرهنگ که در فضای صداقت و کمال ایمان داری و هوای شاداب، خوش گوار و زرافشان شغنان بدخشان افغانستان زیست مینمایند، بمثابۀ برگ سبز تحفۀ درویش، به ودیعه گذارم.” باید گفت که بسا انسان ها ” عدیم ” را هم از نزدیک و هم از طریق آثارشان بسیار خوب می شناختند ، اما هیچگونه اسناد و مدارک تحریری را در اختیار نداریم ، به استثنای یک مرقومه کوتاه که انعکاس دهندۀ همۀ ابعاد زندگی فرهنگی، ادبی و میهن پرستی اورا ترسیم کننده است، در زیر مرقوم میداریم تا از آفرینش تفاهم نادرست در ذهن برخی ها درمورد اینکه توصیف و تعریف ما در زمینه فارغ از رئالیسم و صداقت قلم بوده ویا اینکه بر مبنای وابستگی قومی و باور های کیش دینی بوده باشد. 

” زیاده از پا نزده سال است که گوینده این اشعار را می شناسم. شاهد ” تکفیر ” ، ” حبس ” و تبعید آن از طرف ستمگران : مذهبی، ملی و طبقاتی بودم که درهمه گیرودار ها مانند پیشوایش آوارۀ یمگان( ناصر خسرو)، صبور، متحمل و پیگیر بود. همیشه به استعداد طبعی، ذکاوت و حافظۀ فوق العاده و طبیعت شاعرانۀ این زادۀ کهسار منزوی شغنان و فرزند دامنۀ پامیر، حسرت خورده ام که دریغ محیط اجتماعی نداشت و گرنه یک شاعر بزرگ ملی میشد. اگر از اشعار فرمایشی او بگذریم که همیشه به سرودن آن مجبور بوده است، پارچه های حاوی سرگذشت سالهای اخیر او از روی شکل و مضمون شعر است و آئینۀ محیط تنگ و محدود طبقاتی او که تحت ستم ملی و مذهبی میسوزد، میباشد. گذشته از این ها شاعر وطن پرست است و در مکنونات قلبی او شعله های میهن پرستی بالا است، البته وطنش را با خلق محروم آن سخت دوست دارد.” (م.ط. بدخشی. 27 اپریل،1969 ) 

مآخذ و برگرفته ها:

1- استفاده از سایت ها در صورت موجودیت مواد.
2- داشته ها و منابع شخصی دوران تحصیل و تعلیم.
3- بر اساس مکالمات و مفاهمات تلفونی و انتر نیت.
4- مصاحبه ها و نظریات این شخصیت ها از طریق نشرات بی بی سی.
 5- یاد داشت های شخصی این دوستان به قلم خود شان.

ashk-i-hasrat

کتاب اشک حسرت و مقالات پژوهشگزان در مورد  سید زمان الدین عدیم

مقالات پژهشگران در باره مرحوم سید زمان الدین عدیم

نقش زبان شعر و رسالت روشن گرایانه  سید زمان الدین ” عدیم” در امر بیداری هر چه بیشتر پیروان آئین، پندار نیک، کردار نیک  و گفتار نیک- تتبع و نگارش  :  پیکار

اندیشه های معارف پرورانه  سیـد زمـان الـدیـن عـدیـم شغـنـانـی-دکتور نورعلی دوست

جایگاه علم وحکمت در زبان شعر، و شیرازه فکری سید زمان الدین ” عدیم” به منظور بازتاب تقدیر و تحسین از  سروده ” سخنور دوساحل اکسوس”- تبع و نگارش :  پیکار

 سخنور دوساحل اکسوس-منور بیک (روشن)

سید زمان الدین ” عدیم ” شغنانی- مُرَتِب و مُدَّون : دکتورانت پیکا ر

عدیم یا جیحون؟ یا هردو؟- علیشاه صبار

با زندگی مشقتبار ولی پر بار”عدیم” آشنا شوید- تتبع و نگارش: پوهنمل ” پیکار “

مقام عدیم وویژه گی اشعارش- نویسنده : اقبال حسام

به بهانه ” اشک حسرت”، ” سرشک ندامت”،  یا بازتابی از گنجور معرفت، تقوا، پایداری و عصیان خردگرایانه فرزانه فرزند پامیر زمین، سید زمان الدین ” عدیم” !! – نگارنده:  پیکار

Print Friendly, PDF & Email